39 - در آن موقع ديگر سلطنت سپارت با آناكساندريداس « 1 » فرزند لئون « 2 » نبود زيرا وى درگذشته بود و كلئومن « 3 » فرزند او بجاى او سلطنت ميكرد . وى سلطنت را بيشتر مديون صحت عمل و درستكارى خود بود . آناكساندريداس يكى از دختران خواهر خود را بزنى گرفته بود . اما با اينكه اين زن مورد علاقه او بود از او طفلى به دنيا نيامد . در مقابل اين وضع افورها « 4 » او را احضار كردند و چنين گفتند :
« اگر تو نسبت به مصالح خاندان خود دورانديش نميباشى ، لااقل ما افورها نبايد به چشم غفلت ناظر زوال خاندان اوريستنس « 5 » باشيم . اين زن كه تو انتخاب كردهاى
هامش
( 1 ) -Anaxandridas( 2 ) -Leon( 3 ) -Cleomene- اين شخص در سال 520 قبل از ميلاد در سپارت بسلطنت رسيد .
وقايعى كه هردوت بدان اشاره مىكند و عزيمت آريستاگوراس به سپارت براى جلب كمك اين شهر در سال 499 قبل از ميلاد اتفاق افتاد . تسخير سارد و حريق اين شهر بدست شورشيان يك سال پس از اين واقعه يعنى در سال 498 قبل از ميلاد روى داد ( همين كتاب - بند 100 و 101 )
( 4 ) - افورها( Ephores )مأمورين عاليرتبه شهر سپارت كه هر سال بتعداد پنج نفر از بين معروفترين اهالى شهر به اين سمت انتخاب ميشدند و نه تنها بر اهالى شهر بلكه در حقيقت بر پادشاهان سپارت نيز حكومت ميكردند و حق داشتند بكليه دعاوى رسيدگى كنند و هركس را متناسب با جرمى كه مرتكب شده بود محكوم به پرداخت غرامت يا زندان نمايند .
( 5 ) -Eurysthenes