تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
گردد او را نهايت نيست چنان كه او را بدايت نيست بواسطهء آنكه قديم است من او را اعلام نمودم كه تحيّز و تدوير در نزد من صحيحست و اين هر دو دلالت بر انتهاء عالم دارند . و امّا سبع كه معرّى بيان كرد ارادهء نجوم سبعهء سيّارات نمود كه در پيش ايشان آنها ذوات الأحكاماند و مناط أحكام نجومى بر سيّارات است چنانچه أرباب نجوم در كتب خويش ذكر كردند . من گفتم : كه كلام شما باطل و ناتمام است زيرا كه مدار اينها بر زايد برى است كه در او تحكَّم است و اين حكم منوط و مربوط است به اين نجوم سيّارات سبعه كه در پيش ايشان زحل و مشترى و مرّيخ و عطارد و شمس و قمر و زهره است نيست چنانچه در محلّ و مكان خود مذكور است . و امّا أربع كه معرّى ذكر كرد ارادهء طبايع أربع نمود من در جواب او گفتم كه قول تو در طبيعت واحدهء نار چيست كه از آن دابّه متولَّد گردد كه جلد آن دستهاى مردمان را بد بوى و نتن گرداند بعد از آن آن جلد را در آتش اندازند پس زهومان آن محترق گردد و آن جلد صحيح و سالم باقى ماند زيرا كه حضرت آفريدگار آن دابّه را از آتش آفريد و آتش آتش را محروق و بيكار نگرداند چنانچه عقل در اين كار حاكم بيّن و آشكار است و اين أمر از حضرت مريد كردگار عجيب و بديع نيست بواسطهء آنكه قادر عزيز از برف نيز كرم بسيار خلق و آشكار گردانيد و برف را بىگزاف يك طبيعت است بخلاف آب در دريا كه در آن محلّ به حكم حضرت عزّ و جلّ آب را در آنجا دو طبيعت است ماهى و ضفادع و مار و سلاحف و نبات الماء بسيار از او متولَّد و آشكار گردد و مذهب معرّى و رأى او آنست كه حيوانات برّى و بحرى حاصل و موجود نشود الَّا الطَّباع أربع ، پس