بحث بسيار و مجادله بيشمار است بأرباب سبعيه شنيعه است چون الحال آنچه در خاطر داشت گفت و جوابش شنيد .
در آن زمان بعضى از علماء تقيّان در آن محلّ حاضر بودند از شرح مرموزات استفهام و استعلام نمودند .
سيّد رضى الله عنه فرمود كه : أبو العلاء از من سؤال از كلّ نمود كلّ در نزد او قديم است و مشير است بعالمى كه آن را كبير خوانند .
پس به من گفت : كه قول شما در عالم كبير چيست آيا قديمست يا نه ؟
من جواب و سؤال او بدين وجه دادم كه آنچه قول شما در جزء است به واسطهء آنكه جزء در پيش ايشان محدث است و جزء متولَّد از عالم كبير گردد و اين جزء عالم صغير است در پيش ايشان .
و مرا دم از اين كلام در جواب أبو العلاء آن بود كه اگر چه حدوث عالم صغير بصحّت و ثبوت رسيد پس شما آنچه اشاره به آن نموديد اگر صحيح باشد آن نيز محدث است البتّه زيرا كه جزء از جنس كلّ است بر زعم ايشان و شيء واحد و جنس واحد در نزد أرباب معرفت و حال و أصحاب فضل و كمال جايز نيست كه بعضى آن قديم و بعضى حادث باشد بىشبهه و گمان چنانچه عيان و ظاهر است .
اما شعرى كه ارادهء استعلام أحوال او نمود ارادهء او آن بود كه خواست كه بيان كند كه شعرى از كواكب سيّارات نيست پس من به او گفتم : كه امّا قول شما در تدوير و دوران چيست ارادهء من آن بود ميان فلك در تدوير و دوران در شعرى هيچ گونه قدح و ضرر بر قول ما ندارد .
امّا عدم انتهاء كه معرّى ذكر كرد ارادهء ايشان بود ذكر كند كه عالم منتهى
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 363
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٣٦٣