تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
علم بخوف آنكه مبادا از آن حضرت ملزم گردند قدرت بلكه ارادهء تكلَّم ننمودند آن امام با سعادت و اقبال چون حال آن أرباب قيل و قال را بدان منوال ديد بآواز بلند فرمود كه اگر در ميان شما طوايف أنام أحدى مخالف أهل اسلام كه او را حرف و كلام با متابعان دين سيّد الأنام بود حاضر باشد بايد كه سؤال نمايد به شرط آنكه تجشّم در سؤال نكند . در آن حال عمران الصّابى كه يكى از أعيان متكلَّمين بود بر پاى خاست و گفت : يا عالم النّاس اگر نه شما بدعوى مردمان را بسؤال از شما دعوت نمودى من از شما سؤال نميكردم و اقدام بشما در پرسيدن مسايل علم كلام و تفحّص و استعلام هيچ مقصد و مرام نمىنمودم و الله كه من داخل أعاظم بلاد مثل كوفه و بصره و شام و جزيره و بغداد بالتّمام گشته يا أكثر متكلَّمين ملاقات كردم و بيكى از علماء نرسيدم كه بر من اثبات وجود واحدى كه قايم بوحدانيّت خود بود كه به غير او ديگرى نبود نمايد اگر مرا اذن دهى از شما سؤال نمايم . حضرت أبى الحسن الرّضا عليه سلام الله تعالى عمران الصّابى را قبل از آن نديده بود و در حالت تكلَّم او نيز نام او را از او و از ساير مردم نشنيده آن سرور در همان دم فرمود كه : اگر در ميان اين مردم عمران الصّابى باشد تو خواهى بود . عمران گفت : بلى من عمرانم . آن حضرت عليه السّلام فرمود يا عمران سؤال كن ليكن با انصاف باش و از طريق تمرّد و اعتساف و اباء و استنكاف ننمائى . عمران گفت : و الله يا سيّدى و مولائى مرا مطلبى نيست الَّا أمرى كه خاطرم متعلَّق است به آن و التماس و استدعا از شما آنست كه آن را براى من ثابت ، و