و مغز جوان و نورس هردوت را از آغاز كودكى بافسانههاى يونان قديم و سرگذشت خدايان باستان آشنا كرده است و شايد همين طرز تعليم اثر عمقى در سبك نگارش مؤلّف كرده ، چه به شرحى كه ملاحظه خواهد شد اساس بيان تاريخ هردوت بر پايه افسانه و داستان است . در آنزمان ظاهرا شهر هاليكارناس در دست جمعى از مردمان قوم درى
( Dorie )
بود ولى مردم آن به زبان يونى
( Ionie )
صحبت ميكردهاند .
بر خلاف ادعاى يكى از مؤلّفان باستان هردوت در همين شهر با زبان غنى و شيرين يونى كه در آنزمان زبان ادبى يونان محسوب ميشد آشنا شده و شايد به همين جهت است كه كتاب او از حيث متن ادبى يكى از بزرگترين آثار ادبى جهان شمرده مىشود .
مطلبى كه نسبت به آن ترديد جائز نيست اينست كه هردوت در طول حيات خود سفر بسيار كرده و بنقاط مختلف ربع مسكون زمان خود قدم گذارده . تعيين دقيق خط سير سفرهاى او و تشخيص كشورهائيكه او واقعا از آنها عبور كرده كارى است بس دشوار ، چه مورخ خود بطور صريح و آشكار سفرهاى خود را شرح نداده و ديگر مؤلّفان نيز ذكرى از آن نكردهاند . هردوت كه ظاهرا فرزند يكى از ثروتمندان زمان خود بوده نخستين درس خود را در خارج از شهر موطن خود آموخته و تعليمات اوليه خود را در شهرهاى كوچك يونى واقع در سواحل آسياى صغير و در حوالى هاليكارناس شروع كرده و آنگاه بموطن كوچك خود مراجعت كرده است . ولى اقامت او در شهر هاليكار - ناس چندان دوام نياورده ، زيرا در نتيجه قيام مردم اين شهر عليه حاكم جبارى كه ليگداميس نام داشت هردوت ناگزير شده است از شهر موطن خود خارج شود . عمويش پانيازيس
( Panyasis )
كه شاعر معروف عصر بود در اين شورش بقتل رسيده ولى هردوت و ديگر افراد خانواده او جان سالم بدر برده و به شهر ساموس پناهنده شدهاند .
قيام مردم هاليكارناس باحتمال زياد در حدود سالهاى 467 و 468 قبل از ميلاد اتفاق افتاده ، زيرا اوزب
( Euse ? be )
اين سال را يكى از مهمترين سالهاى حيات مورخ دانسته و آن را نخستين سال آغاز شهرت او معرفى كرده است . از اينقرار ، هردوت يكى از آن دسته از يونانيان باستان بوده است كه شيفته آزادى مطلق بودند و در شهرهاى كوچك