ندانسته از شيوه اين وقايعنگاران الهام گرفته است ، بدرجهاى كه بعضى قسمتهاى كتاب او بهترين نمونه طرز تاريخنويسى لوگوگرافهاى آن زمان محسوب مىشود .
از اين قبيل است فصلى كه مورخ در آغاز جلد چهارم كتاب خود به شرح تاريخ تأسيس سيرن
( Cyrene )
اختصاص داده و همچنين است بحثى كه مؤلف دربارهء دقايق اخلاق و عادات و رسوم مصريان باستان مطرح كرده است ( جلد دوم - بند 35 ) . و نيز شجره نسب مفصلى كه باشخاصى نظير لئونيداس يا لئوتيكيدس
( Leotychides )
نسبت داده و كوشيده است نسب آنانرا به هراكلس جد بزرگ پادشان اسپارت برساند ( جلد هفتم - بند 204 - جلد هشتم - بند 131 ) .
فرق بزرگ هردوت با اين دسته از مورخان باستان در اينست كه هردوت در طرحريزى كتاب خود وسعت نظر بيشترى داشته و اگر هكاته را استثناء كنيم ميتوان مدعى شد كه هردوت از حيث اهميت كتاب و بزرگى هدفى كه در نظر داشته و وحدت كتابى كه تأليف كرده با هيچيك از مؤلفان قبل از زمان خود قابل قياس نميباشد .
شيوهء نويسندگى اين مؤلف در عينحال كه معرف روحيهء شاعرپيشه اوست ، بهترين نشانهء غرور و جاهطلبى او در عالم تأليف نيز مىباشد و اگر چنين نبود مورخ جوان نقشهء تأليف نخستين تاريخ جامع جهان را در مخيله خود نمىپرورانيد . همانطور كه قبلا اشاره شد ، اين نكته مورد بحث است كه آيا مؤلف از آغاز كار چنين طرح و نقشهء وسيعى داشته يا در طى عمل رفتهرفته بدان علاقمند شده و يادداشتهاى كوچك و طرح مختصر خود را به صورت كتابى جامع گرد آورده است . ظن غالب بر آنست كه هردوت بتدريج بنگارش تاريخ جهان مشغول شده و چون بروابط اقوام و ملل و ارتباط مردمان آن زمان پى برده و خود شاهد آن بوده است كه چگونه در طى تاريخ امپراتورى و تمدنهاى جديد بر ويرانههاى تمدنها و امپراتورىهاى قديم پىريزى شده ، كمكم به اين نكته مهم توجه كرده است كه حيات بشرى به صحنهء نمايش بزرگى شباهت دارد كه مراحل مختلف آن مانند سلسله زنجير حوادث يك داستان بهم مربوط است . در همين موقع است كه ظاهرا هردوت پس از وقوف به اصل وحدت تاريخ جهان