و ديگرى كتابى تحت عنوان « تاريخ ادبيات يونان » « 1 » در پنج مجلد تأليف كرده است .
در اين دو كتاب عقايد مكتبهاى مختلف دربارهء هردوت مورد بحث قرار گرفته و از اين حيث شايد بتوان گفت جامعترين و بهترين بحثى است كه درباره هردوت بقلم آمده است . اين دو مؤلف و بطور كلى غالب مؤلفان فرانسوى در « صداقت » و درستى گفتار هردوت كمترين ترديدى ندارند و عقيده دارند كه آنچه اين مؤلف كهن نقل كرده از حيث سنديت تاريخى داراى ارزش و اعتبارى كامل است .
صرفنظر از بحث بزرگى كه دربارهء « صداقت » و « راستگوئى » هردوت بين دو مكتب انگليسى و فرانسوى درگرفته است ، مسئله ديگرى كه دربارهء هردوت شايان توجه مىباشد اينست كه بفرض اينكه اين مؤلف در نقل وقايع كاملا « صديق » و « راستگو » بوده آيا شخصيت او طورى بوده است كه بتواند نقش يك شاهد عادل و يك قاضى بىنظر را به عهده گيرد ، يا بعبارت بهتر بفرض اينكه هدف او جستجوى حقيقت و صدق گفتار بوده آيا شخصا قادر بوده است پس از مشاهده و قضاوت وقايع ، صحت و درستى آنها را تشخيص دهد تا خوانندگان خود را از روى سهو و خطا دچار اشتباه نكند .
بحثى كه دربارهء اين موضوع در اطراف هردوت مطرح است ميتوان در يك جمله خلاصه كرد : نخست آنكه آيا هردوت يك مورخ صادق و راستگو بوده و ديگر آنكه بفرض راستگو بودن آيا محققى بصير و روشنبين بوده است ؟
بحث دربارهء اين دو مسئله مهم كارى است بس دشوار و پرزحمت كه از عهده نگارندهء اين مقال خارج است . هرگز درين بحث مختصر و كوتاه چنين جاهطلبى علمى نميتوان داشت ، زيرا هركس با مختصر اطلاعات تاريخى خود نميتواند بطور صحيح دربارهء اين مشكل بزرگ قضاوت كند . با اينحال نگارنده باقتضاى وظيفهاى كه از لحاظ تحرير مقدمه و روشن كردن شخصيت هردوت از لحاظ تاريخنويسى براى خود قائل مىباشد پس از اشارهء مختصر به نظر مؤلفان باستان دربارهء هردوت و آثار او قضاوتى كه باقتضاى ترجمهء متن هردوت و مطالعهء اثر اين مورخ بزرگ به انسان الهام
هامش
( 1 )A . Croiset : Histoire de la litterature greeque .