جاى بسى شگفتى است كه ادعا مىكنند احتياط دينى در جلوگيرى از نقل حديث است ، و درنمىيابند كه احتياط اين است كه از منعِ حديث دست بردارند ؛ زيرا با منع ، احكامِ زيادى تباه مىشود و به مسلمانان نمىرسد و حكم خدا پوشيده مىماند !
تحديث و تدوين گرچه در معرض خطا و تصحيف است . . . ليكن از ماندگارى مسلمانان در نادانى و عدم شناخت احكام ، سودمندتر مىباشد .
وچنان چه بپذيريم كه خليفه دوم براى احتياط در دين ، نگارش حديث را منع كرد ، با اين مشكل در سيره عمر مواجه مىشويم كه وى در جاهليّت « 1 » و صدر اسلام موضعگيرىهاى شتاب زده داشت . اين مسئله ، با بيم وى از اينكه « مردم از اعمال دينى دست بردارند و به ظاهر اخبار رو آورند » ناسازگار است چراكه عمر اهل بُردبارى و صبر نبود ، بلكه در بسيارى از امور شتاب زده عمل مى كرد و سپس پشيمان مىشد . مى دانيم كه وى از كارى كه در صلح حَدَيبيّه كرد پشيمان گشت « 2 » ، و از رفتارش با پيامبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه آن حضرت بر منافقى نماز خواند نادم بود « 3 » .
و چنين است عجله وى در ماجراى « حَكَم بن كَيْسان » آن گاه كه او را به اسارت نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند ، آن حضرت او را به اسلام دعوت مىكرد و اين كار به طول انجاميد . عمر گفت : اى رسول خدا ، چرا با او اين گونه سخن مىگويى ؟ به خدا سوگند ،
هامش
( 1 ) . نگاه كنيد به : المنمّق : 130 .
( 2 ) . صحيح بخارى 2 : 978 ، حديث 2581 ( و جلد 3 : 1162 ، حديث 3011 ؛ و جلد 4 : 1832 ، حديث 1785 ) ؛ صحيح مسلم 3 : 1411 ، حديث 1785 .
( 3 ) . تاريخ المدينه ( ابن شبّه ) 1 : 372 ؛ به اسناد از شعبى ، عمر گفت : در اسلام دچار لغزشى شدم كه هرگز مثل آن خطا نكردم ! آن گاه داستان نماز پيامبر را بر عبدالله بن ابى - كه منافق بود - مىآورد و اينكه عمر بر پيامبر صلى الله عليه و آله اعتراض كرد و جامهاش را گرفت تا از نماز بازش دارد ( الدرّ المنثور ) .