مىگويد : ذلك عَلَي ما قضينا وهذا عَلَي ما قَضَيْنا « 1 » ؛ آن سخن آن روزمان بود ، و اين حكم را اكنون مىگوييم !
با گسترش سرزمينهاى دولت اسلامى - كه در پى فتوحات پديد مىآمد - و بر اثر ارتباط با اقوام مختلفى كه به اسلام درمىآمدند ، قضايا و رخدادهايى كه نيازمند بيانِ حكم بود ، فزونى يافت و خليفه ( عمر ) آمادگى علمى براى پاسخ به نيازهاى جديد در خود نمىديد ؛ چراكه به احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله اشراف نداشت و از جايگاه شرعىاى كه آن حضرت نماياند تهى بود ؛ زيرا - چنان كه خودش مىگويد - پيوسته در كنار پيامبر نبود تا از آن حضرت مسائل علمى را دريابد ؛ او و يكى از دوستان انصارىاش به تناوب نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بودند .
بخارى روايت مىكند كه عُمَر گفت :
من و همسايه انصارىام در عشيره اميّة بن زيد ( كه در حوالى مدينه بود ) به تناوب نزد پيامبر مىرفتيم - يك روز او ، يك روز من - روزى كه من مىرفتم ، خبر وحى و ديگر اخبار در آن روز را براى وى باز مىگفتم و روزى كه او شرفياب مىشد نيز چنين مىكرد « 2 » .
داد و ستد در بازارها ، عمر را از ملازمت با پيامبر صلى الله عليه و آله و دين فهمى از آن حضرت باز مىداشت ؛ چراكه خود مىگويد : « معامله در بازار مرا به خود مشغول ساخت » « 3 » و ابَى
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى 1 : 46 ، حديث 89 ؛ صحيح مسلم 2 : 1112 ؛ مسند احمد 1 : 33 ، حديث 222 ؛ سنن ترمذى 5 : 420 ، حديث 420 .
( 2 ) . صحيح البخارى 1 : 46 ، حديث 89 ( و جلد 2 ، ص 871 ، حديث 2335 ) ؛ صحيح مسلم 2 : 1112 ، ب - اب فى الإيلاء واعتزال النساء . . . ؛ مسند احمد 1 : 33 ، حديث 222 ؛ سن - ن ترم - ذى 5 : 420 ؛ باب و من سوره التحريم ، حديث 420 .
( 3 ) . نگاه كنيد به : صحيح بخارى 2 : 727 ، حديث 1956 ( و جلد 6 ، ص 2676 ، حديث 6920 ) صحيح مسلم 3 : 1695 ، باب الاستئذان .