تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
سَلْ تَفقُّهاً ولا تَسْأَل تعَنُّتاً ! فإنّ الجاهلَ المتعلِّم شبيهٌ بالعالم ؛ وإنّ العالم المُتعسِّف ، شبيه بالجاهل المُتَعَنِّت « 1 » ؛ بپرس براى درك و فهم ، و نه براى آزارِ ديگران و نماياندنِ اشتباه آنان ؛ چرا كه نادانِ جوياى علم چونان داناست ، و عالم بىانصاف و انحراف‌گرا ، چونان جاهلِ پُر چانه و مشكل ساز است . * نيز اين سخن كه فرمود : الناسُ مَنقُوصون مَدخولون إلّا مَن عَصَمَ الله ؛ سائلهم مُتَعَنِّت ، ومُجيبُهم مُتكلِّف « 2 » ؛ مردم آكنده از نقص و عيب و روان پريش‌اند مگر آن را كه خدا نگه دارد ؛ پرسنده‌شان مردم آزار است و پاسخ دهنده‌شان با تكلُّف ، اظهار دانايى مىكند . آنچه كه ما در صدد آن هستيم پى بردن به حقايق است ، زيرا صحابه با اينكه بر زشتى سؤال آزمايشى ، آگاه بودند ، ليكن در تعامل با عمر اين رويكرد را در پيش گرفتند ؛ چراكه اين كار ، روشى بود براى برون رفتِ از بحرانِ شديدى كه گرفتارش بودند ، و نيز بدان جهت كه تكرار اين موضع‌گيرىها ديگران را روشن سازد به اينكه فقه عمر در موارد بسيارى با آنچه از رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيده است مطابقت ندارد ؛ خواه خليفه به نص ديگرى كه بر خلاف فتواى اوست آگاه باشد و خواه نداند كه روايتى از پيامبر در آن زمينه هست . صحابه مىخواستند مسلمانان را آگاه سازند كه عمر نقشى در تشريع اسلامى ندارد و نمىتواند از قرآن و سنّت ، احكام شرعى را استنباط كند و اهليّت ندارد كه رأى او هم‌طراز كتاب و سنّت باشد .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه 4 : 76 . ( 2 ) . نهج البلاغه 4 : 80 ؛ حلية الأولياء 9 : 290 ؛ بحار الأنوار 2 : 65 ، حديث 321 .
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 312 | السيد علي الشهرستاني / هادى حسينى