پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله مردم نزد خليفه مىرفتند تا احكام شرعى و امور جديدى را كه برايشان رخ مىدهد ، دريابند و بر شرح و بسط احكام آگاه شوند ( زيرا بسيارى از آنها ساكن مكه و مدينه نبودند ) و نيز تابعان - كه پيامبر را نديده بودند - مىخواستند معالم دين را از صحابه دريافت كنند .
همه اينها ، در درجه نخست ، اخذ احكام از خليفه را مىطلبيد ، كسى كه شخص دوم پس از پيامبر است ( با لحاظ فرق بارز ميان پيامبر صلى الله عليه و آله و خليفه ) .
توده مردم رسول خدا صلى الله عليه و آله را قانونگذار احكام مىدانستند ، كسى كه
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى
« 1 » ( از روى هوا حرف نمىزند ، از اين رو حكمش نافذ است و مخالفت و ترديد در آن جايز نمىباشد چراكه سخن وحى است .
امّا خليفه ، سمتِ پيامبر صلى الله عليه و آله را نداشت و مردم او را تشريعگر احكام نمىشمردند « 2 » ، بلكه چونان مُحدِّثى مىانگاشتند كه از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مىكند ( و نه چيز ديگر ) .
ابوبكر و عمر اين حقيقت را دريافتند و در آغاز كارشان به نقل احكام شرعى از قرآن يا سنّت پرداختند و آن گاه كه امرى بر آنها پوشيده بود به بزرگان صحابه رجوع مىكردند و از آن مىپرسيدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در مثل چنان امرى چگونه حكم كرد .
با اين شيوه آنان خود ، احكام را درمىيافتند و كسانى را كه از آنها سؤال مىكردند بر حكم خدا و پيامبرش آگاه مىساختند .
الف ) ميمون بن مهران روايت مىكند كه :
هنگامى كه شاكى ( و دو طرف دعوا ) نزد ابوبكر مىآمد ، وى در كتاب خدا مىنگريست و اگر در آن براى قضاوت چيزى نمىيافت حكم را از سنّت مىجُست و اگر به چيزى پى نمىبُرد از مسلمانان مىپرسيد و مىگفت : فلان مسئله پيش آمده است ! من در كتاب و سنّت نگاه كردم و چيزى را نيافتم ! آيا شما مىدانيد كه پيامبر در اين قضيّه چه حكمى كرد ؟
هامش
( 1 ) . نجم / 3 .
( 2 ) . نگاه كنيد به : الإحكام فى اصول الأحكام 1 : 11 .