پيداست كه آنچه در اين كتابها وجود داشت ، كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله نبود و گرنه به شگفت نمىآمدند و شيفته نمىشدند ، و مانند ديگر سخنان به شمار مىرفت كه از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مىشد .
ب ) اين صحيفهها ( به جز كلام ابى درداء و داستانهاى او ) عينِ سخنِ صحابى و كسى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله يا صحابى نقل كند ، نبود ؛ زيرا در اين روايات نام مُحدِّثانِ اين احاديث و كسانى كه از آنها حديث شده ، نيامده است و همين براى مسند نبودنشان بسنده مىباشد ؛ چراكه گوينده معلوم نيست ، بلكه به تمام معنا مجهول است و به جهالت كاتبِ آنها و كسى كه از او اين محتوا روايت شده - به طور ضمنى - تصريح شده است .
اين صُحُف ( و كتابها ) اين گونه تعبير شدهاند :
« كتاباً وَجَدْتُه »
( كتابى را يافتم ) ،
« أصبت . . . صحيفة »
( صحيفهاى به دستم رسيد ) ،
« جاء رجلٌ مِن أهل الشام . . . ومعه صحيفة )
( مردى از اهل شام آمد . . . با او كتابى بود ) ،
« فَرَأَيْنا صَحيفةً مع رجل من النَخَع »
( همراه يك مرد نخعى صحيفهاى ديديم ) ،
« كنتُ أُجالس أُناساً . . . فإذا عندهم صحيفة »
( با مردمى همنشين بودم . . . نزدشان كتابى ديدم ) ،
« إنّ عندَ ناس كتاباً »
( نزد مردمى كتابى هست ) ،
« رأيتُ مع رجل صحيفةً »
( به همراه مردمى صحيفهاى ديدم ) .
اينها همه دلالت دارند بر اينكه مصدر و مأخذ اين كتابها مجهول ( و ناشناخته ) بود ، پس اعتماد بر آنها در هيچ حالى امكان نداشت .
و امّا صحيفه ابى درداء چيزى جز سخنانِ خودش ( و نه كلام پيامبر ) را در بر نداشت و نيز داستانهايى كه از مصادر نامعتبر به دست آورده بود .
ج ) دستهاى از اين كتابها از شام و بعضىشان از مكّه يا يمن آورده شده بودند و برخىشان را نمىدانيم از كجا آمدند ! پس اين صُحُف نوشتههاى صحابه شمرده نمىشدند و از محل نزول وحى و بيت نبوّت و مَقَرّ صحابه نيامده بودند . در بعضىشان آمده است :
« كتاباً وَجَدْتُه بالشّام »
( كتابى را كه در شام يافتم ) ،
« جاء رجلٌ مِن أهلِ
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: السيد علي الشهرستاني
ص١٢٥