گفتيم : اى ابا عبدالرحمن ، در آن بنگر ! احاديثِ پسنديدهاى دارد ! وى آنها را در آب پاك مىكرد و از بين مىبرد و مىخواند :
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ . . .
« 1 »
)
( ما شيوا و گوياترين سخنان را با وحى اين قرآن ، برايت باز گفتيم ) اين قلبها ظرفهايىاند ، آن را به قرآن مشغول داريد و به ماسواى قرآن سرگرم نسازيد « 2 » .
4 . به اسناد از سليم بن اسود روايت شده كه گفت : من به همراه عبدالله بن مِرْداس بودم ، ناگهان با يك مرد نخعى صحيفهاى ديديم كه در آن قصههايى با آيات قرآن بود . با او در مسجد وعده گذاشتيم ، عبدالله بن مِرْداس گفت : جزوه را به يك درهم مىخرم ! در مسجد منتظر آمدن آن شخص بوديم كه ناگهان مردى آمد و گفت : بياييد ، عبدالله شما را فرا مىخواند .
سليم مىگويد : حلقه جمعيّت را شكستيم و خود را به عبدالله بن مسعود رسانديم ، ديديم كه آن صحيفه به دست اوست !
عبدالله گفت : نيكوترين رهنمودها هدايت محمّد است و بهترين سخن كتاب خداست ، و بدترين امور ، نوپيداهايى ( بدعتها ) است كه شما حديث مىكنيد و برايتان حديث مىشود ، آن گاه كه چيز نو ( و بىپيشينه و ريشه ) ديديد بر شما باد همان هدايت نخست ! چراكه اهل كتاب پيش از شما را اين صحيفه و مانندِ آن هلاك ساخت ؛ قرن اندر قرن آن را ارث بردند تا اينكه كتاب خدا را چنان پشت سرشان انداختند كه گويا از آن بىخبرند .
مردى كه جاى صحيفه را مىدانست سوگند دادم كه آن را برايم بياورد ، به خدا قسم اگر مىدانستم كه به « دَيْرِ هند » « 3 » است سويش رهسپار مىشدم « 4 » .
5 . به اسناد از اشعثِ بن سليم ، از پدرش روايت شده كه گفت : من با مردمانى در مسجد همنشين بودم . روزى بر آنان در آمدم ، ديدم نزدشان صحيفهاى است كه آن را
هامش
( 1 ) . يوسف / 3 .
( 2 ) . تقييد العلم : 54 - 55 .
( 3 ) . نگاه كنيد به پانويس ص 110 .
( 4 ) . تقييد العلم : 55 .