پرداخت تا اينكه به منزلش درآمد ، به كنيزش گفت : تشتى پر از آب برايم بياور ! پس از آنكه كنيز تشت آب را آورد ، ابن مسعود صحيفه را در آب فرو برد و آن را مىمالاند و مىخواند
الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ * إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ * نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ . . .
« 1 »
)
؛ الر ، اين آيات كتاب روشنگر [ ومتمايز از ديگر كتابها ] است ، ما قرآن را به زبانِ عربى نازل كرديم تا عقلتان را ( در آن ) به كار بريد ؛ ما شيوا و گوياترين سخنان را برايت حكايت مىكنيم .
آيا قصههايى نيكوتر از قصههاى خدا را مىخواهيد ؟ آيا سخنى بهتر از سخن خدا را خواهانيد « 2 » ؟ !
اگر به مجموعه اين احاديث بنگريم و به يك ديگر پيوستشان دهيم به نتايجى دست مىيابيم كه بر خلاف آن چيزى است كه اصحاب ديدگاه پيشين ، به آن رسيدند .
توضيح اين سخن را در ضمن چند نكته بيان مىكنيم :
الف ) از رواياتِ كتاب و ديگر احاديث به دست مىآيد كه در بيشترِ اين صحيفهها و كتابها نگرشهاى حيرت آورى وجود داشت كه پيش از آن ، مسلمانان نشنيده بودند و با سرشتِ تشريع اسلامى پيوند نمىيافت و به همين جهت ، تعجّب برانگيز بود .
اگر محتواى اين كتابها با بافتههاى فكرى و مأنوسات ذهنى آنان هماهنگ مىبود ، به نظرشان عجيب نمىآمد .
در اين روايات عباراتى چنين آمده است :
« وَجَدْتُه بالشام فَأَعْجَبَني »
( آن كتاب را در شام يافتم ، حيرتم را برانگيخت ) ،
« هذه صحيفة فيها حديثٌ عجيبٌ »
( اين كتابى است كه در آن حديث شگفتى هست ) ،
« عندهم صحيفةٌ فأعْجَبَتْني »
( نزدشان صحيفهاى است كه مرا به تعجّب واداشت ) ،
« إنّ عند ناس كتاباً يُعْجِبونَ به »
( نزد مردمى كتابى هست كه به آن مىنازند ) .
هامش
( 1 ) . يوسف / 1 - 3 .
( 2 ) . تقييد العلم : 54 - 55 .