* طَبَرانى از عامر بن عبدالله بن مسعود روايت مىكند كه وى بعضى از احاديثِ پيامبر صلى الله عليه و آله وپاره اى از فتاواى ابن مسعود را نوشت و پيش يحيى بن ابى كثير فرستاد « 1 » .
* علاوه بر اين شواهد ، درباره ابن مسعود گفتهاند : وى جزو شش نفر صحابه نخستينى است كه سوى اسلام شتافتند ، و رسول خدا به او فرمود :
« إنّك لَغُلام مُعَلّم » « 2 »
( تو جوانى و آموزگار ) و فرمود :
« مَن أحبَّ أن يسمعَ القرآن غَضّاً فَلْيَسْمَعْه من ابن امّ عبد » « 3 »
( هركه دوست دارد قرآن را تازه و شاداب بشنود ، از ابن امّ عبد بشنود ) و عمر بن خطّاب نيز ، ابن مسعود را به كوفه فرستاد تا امور دين را به كوفيان بياموزاند .
از اين عبارات در مىيابيم كه ابن مسعود در فرهنگ اسلام چهره درخشانى دارد . او مردم را به قرائتى وا مىداشت كه از رسولِ خدا صلى الله عليه و آله شنيده بود تا اينكه از سوى خليفه عثمان پهلويش شكست « 4 » .
بنابراين ، كسى كه چنين وضعيتى دارد بايد در نقلهايى كه درباره او مىشود ، درنگ ورزيد و اين سخن را كه او به منع تحديث و تدوين گرايش داشت باور نداشت و با احتياط و دقّت ، به وارسى اين گونه نسبتها پرداخت .
دوم : ذيل خبر علقمه را - كه خطيب آورده است - در
« غريب الحديث »
( اثر ابن سلّام ) نمىيابيم ؛ زيرا در آن نيامده است كه احاديث درباره خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله بود « 5 » .
افزون بر اين ، آنچه در اينجا نقل شده بر خلاف آن چيزى است كه درباره ابن مسعود بيان شده است . كه وى از دوازده نفرى مىباشد كه خلافتِ ابوبكر را برنتافتند ، از سخنانِ اوست كه گفت :
هامش
( 1 ) . المعجم الكبير ( طبرانى ) 10 : 56 ، حديث 9942 .
( 2 ) . الاصابه 4 : 234 ، ترجمه 4957 ؛ فتح البارى 1 : 252 ؛ الاستيعاب 3 : 988 ، حديث 1659 ؛ حلية الاولياء 1 : 125 ؛ سير أعلام النبلاء 1 : 465 ؛ اسُد الغابه 3 : 255 ؛ المنتظم 5 : 30 .
( 3 ) . الاستيعاب 3 : 990 ، حديث 1659 .
( 4 ) . شرح نهج البلاغه ( ابن ابى الحديد ) 3 : 43 ، به نقل از واقدى .
( 5 ) . غريب الحديث ( ابن سلّام ) 4 : 48 ؛ حجيّة السنّة : 396 .