تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التاريخ القويم لمكة وبيت الله الكريم ( كعبه و مسجد الحرام در گذر تاريخ ) ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
گفتند : اين مكان جايى است كه غير از خدا هيچ‌كس نمىتواند به كمك ما بشتابد ! در روايتى ديگر آمده است : وقتى ناخداى كشتى به سوى او آمد ، گفت : در عمل خود خلوص داشته باش . عكرمه گفت : چه بگويم ؟ ناخدا گفت : بگو « لا الهَ الّا اللَّه » ؛ زيرا اين مكان جايى است كه فقط خدا مىتواند به كمك ما آيد . عكرمه جواب داد : اين خداى محمد است كه ما را بدان دعوت مىكند . پس رجوع كرده و اسلام آورد . و نيز گفته‌اند كه عكرمه داراى زنى عاقل و هوشمند بنام « امّ حكيم » ( دختر حارث بن هشام ) بود . اين زن كه پيش از شوهرش اسلام آورده بود ، به سويش رفت و او را به اسلام خواند ، پس او نيز اسلام آورد و بر نكاح اوليهء خود باقى ماندند . هنگامىكه پيامبر به نزديكى مكه رسيد ، به اصحاب خود فرمود : عكرمة بن ابى جهل رو به سوى شما مىآوَرَد . او اسلام آورده است ، پس مواظب باشيد به پدرش ناسزا نگوييد ؛ زيرا ناسزا به شخص « ميت » موجب آزار زنده است و به مرده چيزى نمىرسد . عكرمه در جنگ يرموك ( هنگام خلافت ابى بكر ) شهيد شد . 4 ) حُوَيرِث بن نُقَيذ بن وَهْب بن عبد بن قصىّ اين شخص آزار و اذيت فراوانى به پيامبر رسانيد و حضرت را هجو مىكرد . در روز فتح مكه هنگامىكه شنيد پيامبر خون او را هَدَر دانسته ، درِ خانهء خود را بست و در آن مخفى گرديد . على بن ابيطالب عليه السلام به دَرِ خانه‌اش آمد و سراغ او را گرفت . به آن حضرت گفتند : به سوى باديه و خارج مكه رفته است . حويرث وقتى دانست كه مسلمانان در پىِ اويند ، بدين خاطر مقدارى در منزل تأمل كرد ، پس از اطمينان از اينكه حضرت على بن ابيطالب از در منزل او رفته است ، از منزل خارج شد و در صدد بود در جاى ديگرى پنهان شود كه ناگهان حضرت على عليه السلام با او برخورد كرد و گردن او را زد . 5 ) مِقيَس بن صُبابة الكندى مِقْيَسْ به همراه برادرش ( هشام ) تسليم شد و اسلام آورد ، ليكن هشام در بنى نجار