آنان كه بايد كشته مىشدند و خونشان مباح گرديد :
1 ) عبداللَّه بن خَطَل
نام او « عبدالعزّى » بود . قبل از فتح مكه ، به مدينه آمد و اسلام آورد . در اين زمان بود كه پيامبر نام « عبداللَّه » را بر او نهاد . ليكن وى بار ديگر مرتد شد . خَطَل داراى دو زن آوازه خوان بود كه در هجو پيامبر آهنگها و شعرها مىخواندند . در روز فتح مكه عبداللَّه بن خطل به كعبه پناه برد و به پردهء آن تمسك جست . امّا رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد در هر حالى كه باشد خطل را به قتل رسانند . پس امر پيامبر را عملى كرده ، او را كشتند .
2 ) عبداللَّه بن سعد بن أبى سَرْح
او برادر رضاعى عثمان بن عفان بود كه قبل از فتح مكه اسلام آورد و كاتب رسول خدا در سورهء مؤمنون بود ، هنگام كتابت ، وقتى به آيهء :
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
رسيد ، از چگونگى خلقت انسان تعجب كرد و سخن خداوند را با زبانش تكرار نمود ؛
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
اواين جمله را قبل از آنكه كتابت كند ، تكرار كرد . پيامبر به دو فرمود : بنويس اين چنين كه نازل گرديده است . عبداللَّه گفت : اگر محمد پيامبرى است كه به او وحى مىشود ، من نيز پيامبرى هستم كه وحى برايم نازل مىگردد . پس مرتد شد و به مكه گريخت .
عبداللَّه بن سعد در روز فتح مكه تسليم شد و دوباره اسلام آورد .
3 ) عِكرمة بن ابى جهل
وى در روز فتح مكه ، در حالى كه سوار بر مركب خويش بود ، به سوى دريا گريخت . هنگامىكه بر كشتى سوار شد . كارگران و ملاحان به او توصيه مىكردند كه موحّد شود و بندگى خدا را بپذيرد . وقتى او پرسيد : چرا چنين مىگوييد ؟ در پاسخش