تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
پس بنى اسرائيل گفتند : اى موسى چنانچه ساير خلقان يعنى : عبدهء أوثان را خدايان هستند براى ما نيز آلههء بسيار معيّن و مقرّر دار كه از آلههء بسيار منافع بشمار متصوّر است و از يك خدا نفع متعدّيه ظاهر و هويدا نيست . موسى ( ع ) فرمود : شما قوم جاهل و از رتبهء عقل كامل ناقص و غافليد أصلا سخن آن رسول ايزد مهيمن در گوش عقل و هوش قوم بنى اسرائيل به وطن سبيل نيافت . لهذا همان كه آن نبىّ الورى بأمر ايزد تبارك و تعالى متوجّه طور سينا گرديد آن قوم دون بدمدمه و افسون موسى بن ظفر سامرى طريقهء گوساله‌پرستى برداشتند و شيوهء بندگى حضرت بارى بگذاشتند ، الَّا هرون ( ع ) همگى بنى اسرائيل گمراه گشتند و برفاقت سامرى ميگفتند كه اين عجل - خداى شما و خداى موسى ( ع ) است . موسى ( ع ) چون بعد از مراجعت از طور سيناء و مشاهدهء أحوال اضلال آن قوم جهّال مستعانى به حضرت ذو الجلال گرديد در آن حال حكم ايزد متعال عزّا صدار يافت كه تمامى بنى اسرائيل داخل أرض مقدّسه گردند . چون موسى ( ع ) پيغام ايزد علَّام ببنى اسرائيل رسانيد جواب ايشان بموسى آنست كه در قرآن مذكور و عيانست . موسى ( ع ) از مقال آن جهّال مشجر و مضطرّ گشته در آن حال گفت : * ( قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ ) * ، التماس جدائى قوم از حضرت حىّ قيّوم نمود و حكايت موسى ( ع ) با بنى اسرائيل به واسطهء اشتهار محتاج بتفصيل و تكرار نيست .