تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
ننمودم و بخاطر خود رسانيدم كه گوئيا اين شيخ را سابقهء معامله با خبّاز بود كه اين عمل ناساز از او بوجود آمد بعد از آنكه از دكَّان خبّاز آهنگ راه و ساز نمود و قدم چند طىّ فرمود بدكَّان انار فروش بيهوش رسيد و آن غافل را مدهوش يافت از در دكَّانش مسافرت ننمود تا آنكه دو انار از كنار آن خاكسار بربود از عمل دزدى ناستود مرا از رؤيت اين مسارقت حيرت و عجب بسيار افزود باز با خود گفتم اميد است كه معامله فيما بين ايشان بود كه شيخ حركت ناپسند چنين پسند نمود . باز با خود گفتم : كه اگر معامله در ميان ايشان ميبود شيخ را چه احتياج بسرقت بود خلاصه من رعايت طريق مرافقت و متابعت او مينمودم و بر أثر او ميبودم تا آنكه او به مريض رسيد و آن دو گرده و دو انار كه پنهان داشت ، در پيش آن بيمار گذاشت و راه صحرا برداشت و گذشت و من نيز تابع او شدم . و چون شيخ در صحراء ببقعهء رسيد و در آن مقرّ قرار گرفت به او گفتم : يا عبد الله بدرستى كه تعريف تو از مردم شنيدم و آرزو داشتم كه ملاقات با تو نمايم امّا چون ترا ديدم آنچه از أوصاف تو شنيده بودم در تو موجود نديدم لهذا مرا دل از حركت و عمل تو مشغول گردانيد ، من نيز سؤال از حقيقت أحوال تو نمايم بايد كه مرا از حقايق آن فعل مطَّلع و مكمّل گردانى تا از دلم آن شغل را مهمل بلكه زايل گردانى . شيخ گفت : از ما چه ديدى كه موجب شغل دل شما از عمل ما گرديد ؟ حضرت امام الخلائق جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود كه : اى شيخ من ترا ديدم كه بدكَّان خبّازى رسيدى و دو رغيف از دكَّان آن مرد ضعيف بسرقت و حيف برداشتى و بعد از آن بدكَّان صاحب الرّمّان گذشتى