تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
و حجّت معيّن و اقامت نكرده باشد كه ايشان در حيرت و شكّ رجوع به آن نمايند و حال آنكه حضرت واهب متعال امام براى جوارح تو مقرّر نمود كه در شكّ و حيرت ترا البتّه رجوع به او بايد نمود و آن ولىّ ايزد معبود حاضر و موجود است . چون سخن باينجا رسانيدم عمرو بن عبيد ساكت بلكه مبهوت گرديد . بعد از بهت مدّت بسيار ملتفت به جانب من گرديد و گفت : تو هشامى ؟ گفتم : نه گفت : با هشام مجالست و التيام داشتى ؟ گفتم : نه گفت : پس تو از كدام صلابت عراقى ؟ گفتم : من از أهل كوفه‌ام . گفت : البتّه هشام تو خواهى بود . بعد از آن بغل گشود و مرا در بغل گرفت و در آن زمان مرا در پيش خود نشانيد و در أصل بعد از آن متكلَّم نشد تا آنكه من از نزد او برخاستم . حضرت امام الهمام جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام بعد از استماع كلام هشام تبسّم نمود ، بعد از آن فرمود كه : يا هشام كه ترا تعليم اين كلام نمود ؟ هشام گفت : يا بن رسول الله ( ص ) حضرت ايزد بارى اين سخنان بر زبانم جارى گردانيد . امام جعفر الصّادق عليه السّلام فرمود : و الله كه آنچه گفتى همگى و تمامى آن در صحف ابراهيم خليل و موسى كليم عليهم السّلام مكتوب و مرقوم است .