تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
دولت از جهت او مخصوص بود . و آنچه أهل تناسخ ادّعا نمودند كه عاقبت بسا باشد كه به جهت نور بود پس اين قول مجرّد دعواى پيش نيست و بر قياس قول ايشان بايد كه نور را فعل نبود زيرا كه او اسير است نه سلطان نه أمير تا ايجاد فعل تواند نمود يا تدبير و تقدير شىء تواند فرمود و اگر نور را با ظلمت قدرت تدبير بود بيقين نور امير نبود بلكه مطلق و عزيز ، و گر نور در هنگامى كه او با ظلمت بود أصلا او را قدرت تدبير نبود ، پس او اسير ظلمت بود زيرا كه مرئى و مشاهد ما ميگردد و ما مىبينيم كه در اين عالم كون و فساد احسان و خير و فساد و شرّ بيّن و ظاهر ميگردد . پس وقتى كه از نور تدبير و تصرّف متصوّر نبود البتّه اين كه گاهى خير و احسان آشكارا و عيان گردد ظلمت آن چيز را نيكو دانسته معمول گردانيد . چنانچه شرّ را نيكو دانسته بفعل آورد اگر أهل تناسخ گويند محالست كه از ظلمت فعل خير ظاهر گردد بناء عليه نور و ظلمت هر دو حاصل و ثابت نباشند و دعوى ايشان باطل و از درجهء استماع ساقط و عاطل گردد و أمر مراجعت نمايد به آن قول أنبياء و رسل كه خداى عزّ و جلّ واحد و عادل و ما سواى ايزد لم يزل فاسد و باطل است و اين قول أهل تناسخ كه مذكور شد مقالهء مانى زنديق است و أصحاب او . و امّا آن كسى كه گويد : نور و ظلمت البتّه واقع است و ميان ايشان بىشائبه گمان حكم ظاهر و عيان است كه اگر يكى از ايشان ارادهء زيادتى و ظلم بر ديگرى نمايند حكم ظالم را از عمل ظلم مانع آيد . اين حكم بعقل محكم نيست زيرا كه لازم آيد كه حكم ازين ثلثه أكبر و