Skip to main content

الاحتجاج ( فارسي ) — Page 178

Contributors:

P.178
شدى اگر مسلمان باشى . يزيد گفت : دروغ ميگوئى يا دشمن خدا . زينب فرمود : تو پادشاهى چرا مردم را شتم از روى ظلم بسلطانيّت خود بخلايق عالم قهر و ستم ميكنى ؟ چون زينب اين سخن گفت : يزيد گوئيا از روى حياء ساكت گشت در آن حال آن شامى بىسعادت و اقبال باز اعادهء همان مقال نمود كه يا أمير اين جاريه را به من بخش . يزيد گفت : دور شو كه خداى واحد مرگ معجّل به تو بخشيد ديدى كه از شومى تو شامى كلام بدشنام انجام و انصرام يافت ، شامى مأيوس و معبوس از مجلس آن منحوس بيرون رفت . يزيد در همان هفته أولاد و أحقاد رسول أمجاد را رخصت انصراف به مدينه نمود .