آن است كه كسى حاضر عرفات شود و گمان بَرد كه خداى عزّ و جلّ ( او را نيامرزيده « 1 » .
و امّا وقوف در « 2 » مشعر ؛ بايد كه در دل حاضر گرداند « 3 » اين را كه خداى عزّ و جلّ ) « 4 » روى به وى كرده بعد از آنى كه پشت به وى كرده بود و او را از در خود رانده بود ، و الحال او را اذن داده كه داخل حرم او شود چرا كه مشعر از جملهء حرم است و عرفات از حرم بيرون است ، پس به تحقيق كه بر در رحمت مشرّف شده و نسيم مهربانى بر وى وزيده و خلعت قبول بر وى پوشيده شده به اينكه مأذون شده در دخول حرم پادشاه .
و امّا رمى جمرهها ؛ بايد كه قصد او فرمانبردارى باشد از راه اظهار رقّيّت و عبوديّت و قيام به امر آن به محض اطاعت ، بدون آنكه عقل و نفس را از آن نصيبى و بهرهاى باشد . و بعد از آن قصد تشبّه به حضرت ابراهيم عليه السلام كند « 5 » از آن راه كه شيطان لعين در اين موضع « 6 » متعرّض آن حضرت شد « 7 » و مىخواست كه در حجّ آن شبهه و فتنه داخل سازد . و خداى عزّ و جلّ امر كرد او را به آنكه « 8 » بزند شيطان را به سنگى تا آنكه آن « 9 » را دور سازد و ريش آن « 10 » را از بيخ بكند .
و بايد بداند كه به حسب ظاهر سنگريزه را به جمرهها مىزند و در حقيقت بر
[ m . a 127 ]
روى شيطان مىزند و پشت آن را درهم مىشكند ؛ از براى آنكه خوار گردانيدن آن حاصل نمىشود « 11 » مگر به فرمانبردارى امر خدا از براى تعظيم حقّ به محض امرى كه كرده ، بدون آنكه عقل را در آن بهرهاى باشد .
هامش
( 1 ) . نگر : كتاب من لا يحضره الفقيه 2 : 211 ضمن ح 2183 .
( 2 ) .a- در .
( 3 ) . گرداند /aگردانى .
( 4 ) . ميان پرانتز ازsافتاده است .
( 5 ) . كند /aگزاردن .
( 6 ) . موضع /mموضوع !
( 7 ) . شد /a sشده .
( 8 ) . آنكه /s aاينكه .
( 9 ) . آن /s aاو .
( 10 ) . آن /aاو .
( 11 ) . نمىشود /aمىشود .