مسكين نسبت تو را به قلّت خشوع بدهد چشمها
[ m . a 105 ]
را به پايين مىافكنى و اعضا را با خشوع مىسازى و جميع اجزا را آرميده مىگردانى . و هرگاه اين حالت را در خود بيابى كه از براى ملاحظهء مرد مسكينى اين كارها مىكنى پس با نفس در مقام عتاب در آ و بگو به نفس كه : تو دعواى معرفت و محبّت خدا مىكنى ، آيا شرم نمىكنى از اين جرأتى « 1 » كه بر خدا مىنمايى كه بندهاى از بندگان او را حرمت مىدارى و خدا را حرمت نمىدارى « 2 » ؟ آيا از مردم مىترسى و از خدا نمىترسى و آن سزاوارتر است به ترسيدن ؟
شخصى از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله پرسيد « 3 » : از خدا چون بايد حيا « 4 » داشت ؟ فرمودند :
چنانچه از مرد صالحى كه از اهل توست حيا مىكنى « 5 » .
فصل [ تكبير در نماز ]
و « 6 » هرگاه متوجّه نماز گرديدى به گفتن تكبيرات حاضر گردان عظمت خدا را و حقير شمار نفس را و تأمّل كن در خسّت « 7 » عبادتِ خود در جنب عظمت او و پستى مرتبهء خود « 8 » از ايستادن به وظايف خدمت او و « 9 » اتيان به حقّ عبادت آن . و فكر كن در عظمت پادشاهى « 10 » و عموم قدرت و استيلاى او بر جميع عالميان در وقتى كه مىگويى :
« اللّهمّ أنت الملك الحقّ » يعنى خداوندا ! تويى كه پادشاه به حقّى . و بعد از آن برگرد به نفس خود به خوارى و شكستگى و اعتراف كن به گناهان و استغفار در وقتى كه مىگويى « عملتُ سوءا و ظلمات نفسي فاغفر لي إنّه لا يغفر الذنوب إلّا أنت » يعنى بد كردهام و بر
هامش
( 1 ) . جرأتى /aجرأت .
( 2 ) .a s- و خدا را حرمت نمىدارى .
( 3 ) .s a+ كه .
( 4 ) . بايد حيا /a sحيا بايد .
( 5 ) . مانند آن در روضة الواعظين : 460 .
( 6 ) .s a- و .
( 7 ) . خسّت /aحسب .
( 8 ) .s a+ را .
( 9 ) . و /aدر .
( 10 ) . پادشاهى /s mپادشاهت .