جانب خود مىكشد و نفس آنها را به خود مىكشاند تا آنكه بر نفس غالب شده تمامى نماز در كشاكش ميان اين دو منقضى « 1 » مىشود . و مثال اين مثال « 2 » مردى است كه در پاى درختى باشد و خواهد كه فكر او جمع باشد و آواز گنجشكان موجب تشويش فكر او شوند و هميشه به چوبى كه در دست داشته باشد گنجشكان « 3 » را پراند « 4 » . و هرگاه بنشيند و مشغول فكر شود باز آنها عود كنند و آن مرد به پرانيدن آنها عود نمايد . و بعد از آن كسى به او بگويد كه « 5 » : اين عمل تو شبيه است به حركت شتر آبكش كه مىرود و باز مىگردد و تمامى ندارد . و هرگاه خواهى كه « 6 » خلاص شوى اصل درخت را قطع كن .
و همچنين درخت شهوت هرگاه بلند شود و شاخهها بيرون كند فكرها متوجّه آن « 7 » مىشود مانند متوجّه شدن گنجشكان به درخت و متوجّه شدن مگس به كثافتها و مشغول رفع « 8 » آن شدن به طول مىانجامد . و از براى اين است كه مگس را ذُباب مىخوانند از آن راه كه هرچند دفع او بشود باز عود مىكند . و خاطرها نهايت شباهت به مگس دارد و شهوتها بسيار است و كم كسى از آن خالى مىباشد . و اصل اينها يك چيز است كه محبّت دنيا باشد و اين رأس هر گناهى است و بناى هر نقصانى بر اين « 9 » است و منبع هر فسادى است .
و هركه جا گيرد در باطن او محبّت دنيا تا آنكه مايل به دنيا شود
[ m . a 103 ]
نه از آن راه كه خواهد از آن توشه بردارد و به آن استعانت بر آخرت بجويد نبايد كه طمع داشته باشد كه لذّت مناجات در نماز از براى او خالص گردد ؛ زيرا كه هركه به دنيا فرح داشته
هامش
( 1 ) . منقضى /aمقتضى .
( 2 ) . مثال /sمثل .
( 3 ) .s- موجب تشويش فكر . . . گنجشكان .
( 4 ) . پراند /sبراند .
( 5 ) .a- كه .
( 6 ) . خواهى كه /a sكه خواهى .
( 7 ) . آن /s aاو .
( 8 ) . رفع /s aدفع .
( 9 ) . اين /sآن .