تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحقائق في محاسن الأخلاق ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
و مثال اين نور آفتابى است كه بر زمين تابان است و مىدانيم « 1 » كه نور عرضى است از اعراض و در روى زمين حادث مىشود و وقت غايب شدن آفتاب زائل مىشود ، پس اگر روشنى آفتاب هميشه مىبود و غروب نمىكرد گمان مىكرديم كه اجسام هيئتى ديگر به غير رنگها ندارند و روشنى را به تنهايى « 2 » ادراك نمىكرديم ، امّا چون آفتاب غايب مىشود و « 3 » جاها تيره مىگردد فرقى ميان اين دو حالت مىيابيم و مىدانيم كه اجسام به روشنى آفتاب روشن شده‌اند و در وقت غروبِ آن روشنى از آنها مفارقت نموده ، پس وجود نور را به عدم آن شناختيم و اگر عدم آن نمىبود به دشوارى مطّلع بر آن مىشديم . و اين از براى آن است كه اجسام را در تاريكى و « 4 » روشنى متشابه و غير مختلف مىيابيم ، با آنكه نور ظاهرترين محسوسات است زيرا كه به آن ادراك ساير محسوسات مىشود . پس هرگاه چيزى كه به ذات خود ظاهر و اظهاركنندهء غير باشد ببين كه به سبب ظهور چه مقدار مبهم خواهد بود هرگاه چندان طارى « 5 » نشود ، پس در اين هنگام خداى عزّ و جلّ ظاهرترين چيزها خواهد
[ m . b 86 ]
بود و چيزها به آن ظاهر شده‌اند و اگر از براى او عدمى يا غيبتى يا تغيّرى مىبود آسمانها و زمين « 6 » از هم مىپاشيد و ملك و ملكوت باطل مىشد و فرق ميان اين دو حالت ادراك مىشد . و اگر بعضى چيزها موجود به خدا و بعضى موجود به غير خدا مىبود فرق ميان آن « 7 » دو در دلالت بر وى ادراك مىشد ، امّا چون دلالت او در چيزها عامّ است و بر يك نسق است و در همهء احوال وجود او دايمى است و خلاف اين محال است پس لا بد زيادتى ظهور مورثِ خفا شده است ، چنانچه شاعرى گفته :
هامش
( 1 ) . مىدانيم /a sمىدانم . ( 2 ) . تنهايى /aتنها . ( 3 ) - 6 .a- و . ( 4 ) ( 5 ) . طارى /aظاهر .sظاهرى . ( 6 ) . زمين /sزمينها . ( 7 ) . آن /aاين .