پس سزاوار آن است كه به رعايت جاه ترك دينى را نكند كه به آن حيات ابدىِ بىپايان حاصل مىشود . و هركه « 1 » كمال حقيقى و كمال وَهمى را - چنانچه گذشت - بداند ملاحظهء جاه در نظر آن كم مىشود ، امّا در نظر كسى كم مىشود كه ملاحظهء آخرت كند به حدّى كه گويا آن را بيند و دنيا را حقير شمرد و مرگ را حاضر يابد ، و ليكن ديدهء اكثر مردم ضعيف و مقصور است بر دنيا و آن مقدار نور ندارد كه عاقبت چيزها را ببيند ، چنانچه در قرآن مجيد وارد شده :
« بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا * وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى »
« 2 » يعنى شما اختيار مىكنيد زندگى دنيا را و حال آنكه آخرت بهتر و پايندهتر است .
و نيز وارد شده :
« كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ * وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ »
« 3 » يعنى دوست مىداريد دنيا را و وامىگذاريد آخرت را . و ديگر آيهها [ كه ] در اين معنا نازل شده
[ m . b 63 ]
.
پس هركه در اين مرتبه باشد سزاوار آن است كه علاج دل را در محبّت جاه بكند به اينكه بداند آفتهاى دنيا را و فكر كند در خطرهايى كه اهل جاه در دار دنيا خود را هدف تير بلاهاى آن مىنمايند ؛ از براى آنكه هركه صاحب جاه است محسود باشد و مردم قصد آزار آن مىدارند و هميشه بر جاهِ خود مىترسد و احتراز مىكند از اينكه مرتبهء او در دلها تغييرى بيابد . و تغيير دل بيشتر از تغيير ديگ است در حالتى كه جوشد و هميشه در ميان اقبال به چيزى نمودن و اعراض از آن كردن مردّد مىباشد ، پس هرچه بناى آن بر دل مردم باشد شبيه است به چيزى كه بناى آن بر موج دريا باشد چرا كه ثبات ندارد . و مشغول رعايت دلها و حفظ جاه و دفع كيدِ حاسدان و منع آزار دشمنان بودن از خدا باز ماندن است و متعرّض غضبِ آن شدن است در دنيا و آخرت .
و آنچه گفتيم محنتهايى است كه در دنيا « 4 » به وى مىرسد و لذّت جاه را مكدّر
هامش
( 1 ) . هركه /s aهرگاه .
( 2 ) . اعلى : 16 و 17 .
( 3 ) . قيامت : 20 و 21 .
( 4 ) .a+ و آخرت !