يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً »
« 1 » يعنى آن جماعتند كه هرگاه انفاق كنند اسراف نمىكنند و تنگ نمىگيرند و در ميانه كه حدّ وسط است مىباشند . پس جود آن است كه در ميان بخل و اسراف و قبض و بسط باشد ، و آن « 2 » است كه اندازهء دادن و ندادن را به قدر واجب قرار بدهد . و همين كافى نيست كه به ظاهر « 3 » انفاق كند و به دل راضى نباشد و با نفس خود در گفتگو باشد ، بلكه مىبايد كه دل او را با مال علاقهاى نباشد مگر از آن جهت كه مال از براى آن است كه صرف كردن باشد در آنچه صرفش در آن واجب « 4 » باشد خواه به حسب شرع و خواه به حسب مروّت و عادت .
و « 5 » واجب مروّت و عادت نظر به احوال و « 6 » اشخاص مختلف مىشود . و بسيار مىباشد كه قبيح مىباشد از غنى مضايقه كردن به چيزى كه از فقير قبيح نمىباشد و با عيال و خويش چيزى چند قبيح مىباشد كه با بيگانه قبيح نيست و با همسايه چيزى چند قبيح مىباشد كه با غير همسايه قبيح نيست و در ضيافت چيزى چند قبيح مىباشد كه در خريد و فروخت و داد و ستد قبيح نمىباشد « 7 » و غير اينها .
و بِالجملة بخلْ امساك كردن مال است از مطلبى كه آن مطلب مهمتر « 8 » از حفظ مال باشد ، و سخا و جود در مقابل بخل است .
باب چهارم : در مذمّت محبّت جاه است
بدان كه اصل جاه پهن شدن آوازه و مشهور شدن است . و اين آفتى است عظيم و خواهش به اين ناپسند ، بلكه پسنديده گمنامى است مگر كسى كه خدا او را مشهور كرده باشد از براى انتشار دين بدون سعى آن كس در طلب شهرت ، خداى عزّ و جلّ
هامش
( 1 ) . فرقان : 67 .
( 2 ) .a+ آن .
( 3 ) . به ظاهر /s aظاهراً .
( 4 ) . واجب /aراحت .
( 5 ) .a s- و .
( 6 ) .a s- و .
( 7 ) . نمىباشد /s aنيست .
( 8 ) . مهمتر /mمهم تو را .