[ m . a 47 ]
در آن است و بسيار مىباشد كه كراهت از چيزى مىدارد كه حياتش در آن است . و طعامى را لذيذ مىشمرد كه او را هلاك مىكند و ضرر مىرساند و دوايى را كراهت مىدارد كه نفع مىرساند و حيات مىبخشد . و هيچ لحظهاى از شب و روز نمىباشد كه ايمن باشد از آنكه سلب شود از او گوش و چشم و علم و قدرت و اعضايش درهم پيچد و عقلش ربوده شود و روحش پرواز نمايد و جميع آنچه در دنيا مىخواهد از وى سلب شود و مضطر و خوار بماند ، اگر همه كس او را واگذارد « 1 » باقى نمىماند و اگر آسيبى به او برسد فانى مىشود ، بندهاى است مملوك كه هيچ چيزِ خود را و غير را « 2 » مالك نيست ، پس اگر خود را بشناسد مىداند كه هيچ چيز از وى خوارتر نيست . و مىداند كه اگر جهل بر وى غالب نگردد كى كبر لايق اوست .
و آنچه مذكور شد « 3 » احوال وسط كار اوست . و امّا آخر « 4 » او جايى كه بر آن وارد خواهد شد مرگى است كه در قرآن مجيد به آن « 5 » اشاره شده به آنچه فرمودهاند :
« ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ »
يعنى خداى عزّ و جلّ او را ميرانيده و داخل در « 6 » قبر گردانيده ، پس مردار گنديدهء پليدى شده اعضا و « 7 » صورت او كهنه شده و اجزاى او از هم پاشيده و استخوانها « 8 » پوسيده و كهنه شده و درهم شكسته ، و بعد از آن سرگينى مىشود در اندرون كرمها و هر « 9 » حيوانى كه جسد او را مىبيند مىگريزد و هر آدمى كه ملاحظهء آن مىنمايد او را پليد شمرده نفرت مىدارد . و بهترين احوال او آن است كه عود كند به آنچه اوّل بوده به اينكه خاك شود تا از آن كوزهها « 10 » و خانهها ساخته شود . و چو « 11 »
هامش
( 1 ) .a s+ و !
( 2 ) .s a- و غير را .
( 3 ) . شد /aشده .
( 4 ) .a+ كار .
( 5 ) .m- به آن .
( 6 ) .s a- در .
( 7 ) .a- و .
( 8 ) . استخوانها /a s mاستخوانهاى .
( 9 ) .s- هر .
( 10 ) . كوزهها /aكوزه .
( 11 ) . چو /s aچه .