مردمان ناشى مىشود . و هرگاه بنده معرفت به هم رساند به مضرّت ريا و آنچه از او فوت مىشود از صلاح باطن و به آنچه از آن في الحال محروم مىشود از توفيق الهى و از آنچه در آخرت از آن محروم مىماند از تقرّب نزد خداى عزّ و جلّ و آنچه را متعرّض مىشود از عقاب و خشم خداى عزّ و جلّ و خوارى در قيامت و بسنجد
[ m . b 43 ]
آنچه را از براى او حاصل مىشود از جانب مردم و « 1 » خودآرايى كه بهر ايشان مىكند به آنچه از او فوت مىگردد از آخرت و آنچه از او محو مىشود از ثوابِ اعمال هرآينه البتّه ترك ريا خواهد نمود ، با آنكه بسيار مىباشد كه به سبب يك عمل كه خالص باشد كفّهء حسنات رجحان مىيابد . و هرگاه به سبب ريا آن عمل فاسد شود منتقل به كفّهء سيّئات شده آن كفّه رجحان مىيابد و صاحبش را به آتش جهنّم مىاندازد . و مَع هذا به سبب ملاحظهء خاطرهاى مردم آن مقدار پريشانى خاطر او را در دنيا رو مىدهد كه شرح نمىتوان نمود ، از براى آنكه رضاى مردم نهايتى نمىدارد كه به آن توان رسيد . و هرچه موجب خوشنودى گروهى شود باعث دلگيرى گروهى ديگر مىشود چو « 2 » خوشنودى جمعى در دلگير ساختن جمعى است . و هركه طلب خوشنودى مردم كند به اينكه خدا را ناخوشنود سازد هم خداى تعالى بر او غضب مىكند و هم مردم را بر او به غضب « 3 » درمىآورد . و نيز چه غرض است در مدح كردن مردم و حال آنكه خدا را به « 4 » مدح ايشان از خود رنجانيده باشد با آنكه مدح ايشان موجب زيادتى روزى و درازى عمر او نمىشود و در روز قيامت كه پريشان و محتاج باشد نفعى به او نخواهد رسيد .
و علاج قطع طمع در « 5 » چيزهاى مردم آن است كه بداند كه خداى عزّ و جلّ دلهاى
هامش
( 1 ) .a- و .
( 2 ) . چو /s aچه .
( 3 ) .s- مىكند و هم مردم را بر او به غضب .
( 4 ) .s- خدا را به .
( 5 ) .a- در .