بر بدگويى كسى « 1 » كشاند خود را تكليف كند به مدح كردنِ او و نيكى وى را گفتن . و اگر حسد او را بر تكبّر بدارد خود را بر تواضعِ او و عذرخواهى ببندد . و اگر او را به منع انعام بدارد سعى كند در زياد كردن احسان . و هرگاه به تكلّف اين كارها بكند و محسود اين را بداند از وى خوشنود شده محبّت با او خواهد داشت . و هرگاه دوستدار او شود حاسد نيز برمىگردد و دوست او مىشود و در ميان آن دو اتّفاقى كه قاطع مادّهء حسد است به هم مىرسد و آنچه را اوّلًا به تكلّف مىكردند در آخر طبيعى مىشود .
و اصل در علاج حسد
[ m . a 42 ]
قلع اسباب آن است از تكبّر و خود را عزيز شمردن و نهايت حرص بر چيزهاى بىفايده داشتن چنانچه بيانِ آن بعد از اين خواهد آمد .
باب چهارم : در بيان ريا و كبر و عُجب است
بدان كه ريا در عبادت حرام است و صاحب ريا را خداى عزّ و جلّ دشمن مىدارد « 2 » . در قرآن مجيد واقع شده :
« فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ * الَّذِينَ هُمْ يُراؤُنَ * وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ »
« 3 » يعنى عذاب شديد از براى نمازكنندگان ريايى است ، آن جماعتى كه از نماز خود غافل مىباشند و پرواى نماز نمىدارند ، آنان كه « 4 » در عملها « 5 » ريا مىكنند و منع مىكنند از انفاق معروف .
و نيز وارد شده :
« يُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا »
« 6 » يعنى ريا مىكنند از براى مردم و ياد خدا نمىكنند مگر كم .
و نيز در قرآن واقع شده :
« كَالَّذِي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ »
« 7 » يعنى باطل مكنيد صدقات
هامش
( 1 ) .a s- كسى .
( 2 ) .s a+ و .
( 3 ) . ماعون : 4 - 7 .
( 4 ) . آنان كه /s aتا آنكه .
( 5 ) . عملها /mعملهاى .
( 6 ) . نساء : 142 .
( 7 ) . بقره : 264 .