طعام نخورد تا وقتى كه اشتهاى آن به هم رسد و دست از خوردن بدارد و حال آنكه اشتهاى آن داشته باشد .
فصل [ در تسلّط شهوت فرج ]
و امّا تسلّط شهوت فرج بر آدمى از براى بقاى نسل و پايندگىِ وجود اوست . و از براى آن است كه ادراك لذّت آن را بكند تا لذّتهاى آخرت را به آن قياس « 1 » كند ؛ زيرا كه اگر لذّت جِماع « 2 » پاينده باشد عظيمترين لذّتهاى جسد خواهد بود چنانچه الم آتش عظيمترين المهاى جسد است ، پس ترسانيدن و امّيدوار گردانيدن « 3 » مردم را به سعادتها مىرساند ، و آن دو حاصل نمىشود مگر به الم محسوس و لذّتى كه ادراك كرده شود .
پس فايدهء شهوت اين است ، امّا اگر ضبط آن نشود و مغلوب نگردد و به حدّ اعتدال برنگردد « 4 » آن مقدار آفت در آن هست
[ m . b 33 ]
كه دنيا و دين را هلاك مىسازد از براى آنكه در شهوت نيز افراط و تفريط مىباشد ؛ و افراطش آن است كه بر عقل غالب مىشود تا آنكه همّت آدمى صرف مىشود در تمتّع از زنان و كنيزان برداشتن و از سلوك راه آخرت محروم مىشود ، يا آنكه بر دين غالب مىشود « 5 » تا آنكه مىكشاند به سهل شمردن امرهاى زشت و قبيح . و در كسى كه وَهم او بر عقلش غالب « 6 » باشد گاه مىباشد كه اين شهوت منتهى مىشود به عشقى كه حيوانات چهارپا مىدارند ؛ آن « 7 » عشقى كه از غلبهء شهوت ناشى مىشود و وَهم عقل را فرمانبردار خدمت شهوت مىسازد و حال آنكه عقل از براى آن آفريده شده كه چيزها فرمانبردار
هامش
( 1 ) . قياس /s aتمييز .
( 2 ) . اگر لذّت جماع /s aلذّت جماع اگر .
( 3 ) . گردانيدن /s aكردن .
( 4 ) .a- و به حدّ اعتدال برنگردد .
( 5 ) .a- يا آنكه بر دين غالب مىشود .
( 6 ) . بر عقلش غالب /aغالب بر عقلش .
( 7 ) .a s+ چنان .