توطئههاى سياسى او سبب مرگ زودهنگام يگانه دختر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شده است - پيامبرى كه مردم ابو بكر را صميمىترين دوست وى مىدانستند - نتوانست بسادگى بار غم را از دل او بردارد . « 1 »
عايشه نقل مىكند : بعد از رحلت فاطمه عليها السّلام مردم از دور على عليه السّلام پراكنده شدند و چون على عليه السّلام ديد كه مردم از دور وى پراكنده شدند با ابو بكر از در صلح درآمده كس فرستاد كه پيش ما بيا و هيچ كس با تو نيايد كه خوش نداشت عمر بيايد و خشونت وى را مىدانست . اما عمر گفت : « تنها پيش آنها مرو . » ابو بكر گفت به خدا تنها پيش آنها مىروم ، چهكارم مىكنند ؟ » .
گويد : ابو بكر پيش على عليه السّلام رفت كه بنى هاشم به نزد وى فراهم بودند . على برخاست و چنان كه بايد حمد و ثناى خدا كرد آنگاه گفت : « بازماندن ما از بيعت تو از اين رو نيست كه فضل تو را انكار مىكنيم يا خيرى را كه خدا سوى تو رانده به ديدهء حسد مىنگريم ، ولى ما را در اين كار حقى بود كه ما را نديده گرفتيد . » آنگاه از قرابت خويش با پيامبر و حق بنى هاشم سخن آورد و چندان بگفت كه ابو بكر بگريست .
و چون على عليه السّلام ساكت شد ابو بكر شهادت اسلام بر زبان آورد و چنان كه بايد حمد و ثناى خدا كرد آنگاه گفت : « به خدا رعايت خويشاوندان پيامبر خدا را از رعايت خويشاوندان خودم بيشتر دوست دارم . درباره اين اموال كه ميان ما و شما اختلاف است نيّت خير داشتم و شنيدم كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىگفت از ما ارث نمىبرند ، هر چه جا گذاريم
هامش
( 1 ) عامر شعبى كوفى ، از طرفداران حكومت ، در برابر اظهار نظرهاى شيعيان كه مىگفتند دختر پيامبر خشمگين از ابو بكر درگذشته است . اين قصّه را نقل كرد « وقتى فاطمه عليها السّلام مريض شد ، ابو بكر براى عيادت نزد او آمد و اجازه خواست وارد خانه شود . على عليه السّلام به فاطمه عليها السّلام فرمود : ابو بكر بر در ايستاده است آيا اجازه مىدهى كه او وارد شود ؟ او پاسخ داد : « هر چه تو مىپسندى ؟ و با اجازه على عليه السّلام ابو بكر وارد شد و از فاطمه عليها السّلام معذرتخواهى كرد و با او سخن هم گفت . فاطمه عليها السّلام از او راضى شد ( ابن سعد ، طبقات ، ج 8 ، ص 17 ) اگر ابو بكر راست مىگفت احتياج به معذرتخواهى نداشت . همين گرايش در روايت ديگرى از شعبى به نقل از عمر بن شبّه آشكار مىباشد . شعبى نقل مىكند كه عمر ، و خالد بن وليد بنا به حكم ابو بكر به خانه فاطمه عليها السّلام رفتند تا از زبير و على عليه السّلام براى ابو بكر بيعت بگيرند . عمر با خشونت هر دو را نزد ابو بكر برد .
فاطمه عليها السّلام با صداى بلند شديدا نسبت به اين خشونت دربارهء خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اعتراض كرد . بعد از اينكه زبير و على بيعت كردند ، ابو بكر به ديدن فاطمه عليها السّلام رفت و درباره عمر وساطت كرد . فاطمه عليها السّلام معذرتخواهى او را پذيرفت و رضايت خود را از عمر ابراز كرد . ( ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 2 ، ص 57 و ج 6 ، ص 48 - 49 ) .