كشف رموز آن كنوز به قدر فهم قاصر به كار برد وبه قدر طاقت ، اجالهء ابكار نمود .
ليكن از پاى شكسته چه آيد واز دست بسته چه گشايد ؟ ولى « ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه » . وآن را مسمّا به سيف منتضى شرح حديث امام رضا عليه السلام گردانيد .
به تدارك زلل وخلل مزيَّن وموشَّح كردم به اسم گرامى ونام نامى آن شهنشاهى كه از تيغ كجش چرخ كج رفتار طرز راستى از سر گرفت . آن كه از رشحات سحاب مكرمتش غنى وفقير سيراب واز فيوضات فواضل انعامش برنا وپير كامياب . هر بامداد از بارگاهش بانگ مىآيد كه اى سائل بيا . جودش مىجويد گدا را چون گدا ، « 1 » أساس بذلش بر فضل وبناى حكمش بر عدل :
تا مزيَّن شد به أو تاج وسريرِ سلطنت * هر كجى را راستى تب لرزه بر پيكر گرفت
فضايل كريمهاش را همه كس راوي وفواضل مكرمتش به همه عالم مساوى :
بر سر خوان عطايش چه كوچك چه بزرگ * بر در درگاه فيض أو چه تاجيك وچه ترك
فتنه از عدلش بود در چشم جادو جاىگير * ظلمت از فضلش شده در زلف مشكين پايگير
شاهنشاه مؤيَّد سليمان شأن مجاهد ، أبو المكارم ، السلطان بن السلطان بن السلطان والخاقان بن الخاقان بن الخاقان :
شاه شاهان جهان سلطان محمد شاه آن * كه كف گوهر فشانش بهر كان گوهر گرفت
خلّد الله قواعد معدلته ، وأبّد اللّه أيّام دولته وصولته .
تا عجوزهوار تحفهء ريسمانى كلافى به بازار دعا گويى وبندگى برم وبه نداى « يا أَيُّها العَزِيزُ مَسَّنا وَأَهْلَنا الضُّرُّ وَجِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ » « 2 » مترنّم شوم وتشبّث به أذيال نفوس طاهرهء أوليا نمودم وچون أصل كلامِ معجز نظام ، ناشى از منشى دفتر قضا وسلطان
هامش
( 1 ) . اقتباس از دو بيت از مثنوى معنوي ( دفتر اوّل ، در بيان آن كه چنان كه گدا عاشق كرم است وعاشق كريم ، كرم كريم هم عاشق گداست ، بيت اوّل ، ص 113 ) كه چنين است :بانگ مىآمد كه اى طالب بيا * جود محتاج گدايان چون گدا
جود مىجويد گدايان وضعاف * همچو خوبان كه آينه جويند صاف( 2 ) . سورهء يوسف ، آيهء 88 .