فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ .
« 1 » هركس مىخواهد ، ايمان بياورد و هركس مىخواهد ، كافر شود .
و گاهى هم اختيار همه كارها را به دست خدا مىسپارد و حتى اعمال بندگان را نيز به وى مستند مىسازد و مىگويد :
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ .
« 2 » شما هيچچيز را نمىخواهيد مگر اين كه خدا بخواهد .
به طور كلى گروهى از آيات قرآن بندگان خدا را در اعمالشان صاحب اختيار معرفى نموده ، گروهى نيز اختيار را از آنان به طور كلى سلب و همه كارها را به خدا مستند مىسازد . در ميان اين دو گروه از آيات قرآن تناقض و اختلاف روشن و غير قابل تأويلى وجود دارد .
در پاسخ آنان مىگوييم : قرآن مجيد كه گاهى اعمال بندگان را به خود آنان و گاهى به خداوند مستند مىسازد ، هر دو در جاى خود درست و صحيح مىباشد و هيچگونه تناقض و اختلافى در اين گفتار و نسبت نيست زيرا :
اولا : هركس با فطرت و وجدان خويش اين حقيقت را درك مىكند كه به انجام دادن يك سلسله از كارها ، قدرت و توانايى دارد و مىتواند آن كارها را به طور آزاد انجام دهد و يا ترك نمايد و اين مطلبى است كه وجدان و فطرت گواه آن است و كسى نمىتواند كوچكترين شك و ترديدى در اين باره به خود راه دهد .
به همين دليل است كه تمام خردمندان جهان ، بدكاران را توبيخ و سرزنش مىنمايند و نيكوكاران را قابل تحسين و درخور ستايش مىدانند و اين خود ، دليل بر اين است كه انسان در كارهاى خود ، مختار و آزاد است و در انجام دادن اعمالش اجبار و الزامى در كار نيست .
باز هر شخص عاقل ، با فطرت خويش درك مىكند كه او گرچه در پارهاى از اعمالش آزاد است و مىتواند آنها را با ارادهء خويش انجام دهد ( 1 ) - و يا ترك نمايد ولى اكثر مقدمات اين اعمال اختيارى ، از دايرهء اختيار او خارج است .
مثلا : از جملهء مقدمات اعمال انسان وجود خود انسان ، حيات و درك او و تمايل وى نسبت به آن عمل و مناسب بودن آن عمل با يكى از خواستههاى درونى وى و بالأخره قدرت و توانايى وى
هامش
( 1 ) . كهف / 29 .
( 2 ) . انسان / 30 .