است كه يك طرف با خواست و ارادهء انسان انجام مىگيرد و از طرف ديگر انسان هم نمىتواند ، چيزى را اراده كند و انجام دهد ، مگر آنچه را كه خداوند خواسته باشد و مقدمات و شرايط آن را فراهم نمايد .
تمام آياتى كه در اين زمينه وارد شده است ، همان هدف و معنا را تعقيب مىكند ؛ از يك طرف با اثبات اختيار براى انسان ، جبرى را كه بيشتر اهل تسنن بر آن قائلاند ، باطل مىسازد و از طرف ديگر با استناد نمودن و نسبت دادن افعال بندگان به پروردگار ، تفويضى را كه بعضى مذاهب اهل سنت قائلاند ، رد مىنمايد .
ما در تفسير اين آيات به اين بحث بيش از اين خواهيم پرداخت و بطلان نظريهء جبر و تفويض را كاملا روشن خواهيم نمود .
در ميان جبر و تفويض راه متوسط و باريكى است كه اهل بيت پيامبر - اهل بيتى كه خداوند از تمام بدىها پاكشان نموده است - اين راه را به ما نشان دادهاند .
اينك در اينجا چند نمونه از راهنمايىهاى آنان را در اين زمينه مىآوريم :
( 1 ) - 1 - مردى از امام صادق ( ع ) سؤال نمود كه : آيا خداوند انسان را بر اعمال زشت وامىدارد ؟
- نه .
- تمام كارها را به بندگان خويش تفويض و واگذار نموده است ؟
- نه .
- پس سير حقيقى جريان چگونه است ؟
امام فرمود : « از طرف خداوند لطف و عنايتى بر بندگان مىرسد و راهى در ميان جبر و تفويض پيموده مىشود . » « 1 » 2 - در روايت ديگر از امام صادق ( ع ) آمده است : نه جبر است و نه تفويض بلكه مرحلهاى است در ميان اين دو . « 2 » در كتابهاى حديث شيعه از اين سنخ روايات ، به حد وافر وجود دارد .
نتيجه : از همه آنچه در مورد مسئله جبر و اختيار آورديم ، چنين استفاده شد كه : گرچه آيات
هامش
( 1 ) . « لا جبر و لا قدر و لكن منزلة بينها » : كافى ، كتاب توحيد ، باب جبر و تفويض و امر بين امرين .
( 2 ) . همان .