8 - در كتاب هوشع مىخوانيم :
« اولين سخن خدا به هوشع اين بود كه فرمود : برو براى خودت زن زناكار و فرزندان زنا انتخاب كن زيرا اين زمين از خداوندگار زناكنان برگشته است . هوشع نيز رفت ، « گوهر » دختر « بلايم » را گرفت و از او دو پسر و يك دختر به دنيا آورد « 1 » » .
« زن زناكار و صاحب رفيق را دوست بدار ، همانطور كه خداوند بنىاسرائيل را دوست مىدارد « 2 » » .
عقل چگونه باور مىكند كه خداوند پيامبرش را به زنا و به محبت زن زناكار دستور دهد . « تعالى الله عن ذلك علواً كبيراً . »
جاى تعجب نيست كه نويسنده و سازندهء اين مطلب قباحت گفتار خود را درك نكند ولى شگفت و تعجب از ملل متمدن و مردان عصر فضا و از دانشمندان عصر كنونى است كه اينگونه خرافات را در كتب عهدين و تورات و انجيل مىخوانند و باز هم به چنين مطالبى و بر چنين كتابهايى ايمان دارند و آنها را وحى الهى و كتاب آسمانى و راهنماى انسانها مىپندارند ! !
آرى ! تقليد عادتى است تغييرناپذير كه خود را از اين عادت رهانيدن ، زنجير تقليد را از هم گسستن و پى حق روان شدن عملى است بس مشكل و طاقتفرسا .
9 - در اناجيل چنين مىخوانيم كه :
« روزى مسيح براى مردم سخن مىگفت ؛ مادر و برادرانش در بيرون منتظر وى بودند كسى از آن ميان گفت : اين مادران و برادرانت هستند كه در بيرون به انتظار تو به سرمىبرند تا سخنى با تو بگويند . مسيح گفت : مادر من كيست و برادران من كدامند ؟ ! سپس با دست خود اشاره به شاگردانش نمود و گفت : اينان مادر و برادران من هستند
هامش
( 1 ) . كتاب هوشع ، باب 1
( 2 ) . كتاب هوشع ، باب 3 .