تعليمات و تحصيلاتى ديده و هرگونه علم ، معارف ، فنون و تاريخ را از ديگران فراگرفته است ؛ در اين صورت با مخالفين ما ، در يك اشكال بزرگتر و بنبست عجيبترى قرار خواهند گرفت كه پاسخ و راه فرارى از آن نداشته باشند زيرا لازمهء اين سخن اين است كه رسول خدا ( صلىالله عليه وآله و سلم ) معلومات خود را از دانشمندان عصر خويش فراگرفته و از افكار و اطلاعات آنان استفاده نموده است ، در صورتى كه آنچه وى براى بشر عرضه داشته ، نهتنها با افكار و عقايد مردم دوران عصر خويش سنخيت و سازش ندارد بلكه درست در نقطهء مقابل آنها قرار گرفته است .
زيرا از نظر تاريخ مسلم است ، مردمى كه رسول خدا ( صلىالله عليه وآله و سلم ) با آنان معاصر و درميان آنان پرورش يافته بود ، عدهاى از آنان به بتپرستى و به اوهام و خرافات پايبند بودند و گروه ديگر نيز اهل كتاب بوده ، معارف ، احكام و عقايدشان را از كتب عهدين و از تورات و انجيل بهدست مىآوردند . اگر فرض كنيم كه محمّد ( صلىالله عليه وآله و سلم ) تعاليم خويش را از همان دانشمندان كه با آنان معاصر بود ، اخذ نموده ، مطالبى كه در قرآن آمده ، از تورات و انجيل گرفته است ، آيا لازمهء اين ادعا چنين نخواهد بود كه عقايد و افكار متداول آن روز بر گفتار و معارف وى پرتو افكنده است و درميان معارف قرآن و معارفى كه در تورات و انجيل آمده است ، يك نوع تشابه و تقارن وجود داشته باشد ؟ اما ما مىبينيم كه
قرآن با كتب عهدين تفاوت ماهوى و اصولى دارد و قرآن با اوهام ، خرافات و موهاماتى كه كتب عهدين و ديگر مصادر علمى آن عصر ، مالامال از آنها بود ، مبارزه مىكند . حقايق علمى و اخلاقى ، معارف عقلى و الهى را از اينگونه اباطيل پاك و منزه مىسازد ، خرافاتى را كه در جامع آن روز حاكم بوده ، از دامن توحيد و خداشناسى مىزدايد .
قرآن مجيد مسئله توحيد و خداشناسى را مطرح مىكند و خدا را آنچنان توصيف و تعريف مىنمايد كه لايق و شايستهء آن بوده ، مطابق با شأن خدايى و مقام ربوبيّت و الوهيّتش مىباشد و از آنچه نقص و حدوث خدا را مىرساند تبرئه و
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: السيد الخوئي
ص٨٣