بر كذب و دروغ بودن آن خواهد بود ، چون اگر صحت داشت ، با آن همه علل و موجبات نقل ، بهطور فراوان و تواتر نقل مىشد .
مثلًا اگر تنها يك يا دو نفر ورود سلطانى را به شهرى خبر دهند در صورتى كه ورود سلطان به آن شهر چيزى نيست كه براى مردم مخفى بماند ، اگر غير از آن دو نفر اين خبر را نقل نكند ، شنونده در دروغ بودن اين خبر ترديدى به خود راه نمىدهد و به دورغ بودن آن حكم مىكند و اين خبر موجب آن نخواهد بود كه تشريفاتى را كه در موقع ورود يك سلطان به يك شهر انجام مىپذيرد ، انجام دهد .
با اين بيان بهخوبى روشن مىشود كه اگر سخنى با خبر واحد نقل گردد و به خدا نسبت داده شود ، دليل قطعى بر اين است كه آن سخن كلام خدا نيست و از قرآن محسوب نمىشود و هنگامىكه دروغ بودن آن ثابت گرديد ، حكمى هم كه از چنين آيه استفاده شود ، قابل تعبّد نمىباشد و امكان ندارد كه عمل كردن به چنين حكمى شرعاً واجب و لازم باشد .
به هر صورت تمام مسلمانان در اين مطلب اتفاق نظر دارند كه ثابت شدن آيات قرآن ، تنها از راه تواتر و نقلهاى پياپى و يقينآور مىتواند باشد و از طرف ديگر معلوم است كه در ميان متواتر بودن آيات قرآن با متواتر بودن قرائتها ، كوچكترين ارتباط و ملازمهاى وجود ندارد . ممكن است در عين اينكه خود آيات قرآن متواتر باشند ، قسمتى و يا تمام قرائتهاى هفتگانه متواتر نباشند زيرا متواتر بودن قرآن دليل بر تواتر قرائتها نيست ، چنان كه دلائل نفى تواتر قرائتها دليل بر عدم تواتر آيات قرآن نمىتواند باشد و بعداً در اينباره مشروحاً بحث خواهيم نمود .
موضوع دومى كه مىتواند در بحث عدم تواتر قرائات مؤثر و روشنگر باشد ، آشنا بودن با خود قاريان و چگونگى نقل و ناقلان آنها است و قاريان مشهور هفت نفرند كه در اينجا شرححال آنان را يكايك مىآوريم و سپس به شرححال سه تن ديگر كه بر اين هفت تن اضافه نمودهاند ، مىپردازيم .
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: السيد الخوئي
ص٢١٣