ماه مىباشد و بعضى ديگر اين آيه را بر دو مشرق و دو مغرب تابستان و زمستان حمل مىنمودند .
ولى ظاهراً اين آيه بهوجود يك قار ديگر اشاره مىكند كه در سطح ديگر زمين قرار گرفته است و لازمهء غروب آفتاب از قارهء ما ، طلوع و تابيدن آن از همان قارهء ديگر است .
دليل اين مطلب آيهء ديگرى در قرآن مجيد است كه مىفرمايد :
« . . . يَالَيْتَ بَيْنِى وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ » . ( سورهء خرف / 38 )
« اى كاش ميان من و تو فاصلهء شرق و مغرب بود ، چه بد همنشينى بود ! »
از اين آيه استفاده مىشود كه فاصلهء بين دو مشرق دورترين فاصل و مسافتى مىباشد كه براى بشر محسوس است . بنابراين ، ممكن نيست كه منظور از دو مشرق و مغرب در آيهء قبلى مشرق و مغرب آفتاب و ماه و يا مشرق و مغرب
تابستان و زمستان باشد زيرا مسافت در ميان اينها دورترين مسافت محسوس نيست ، بهناچار بايد منظور از مسافت دو مشرق كه طولانىترين مسافت بايد باشد ، همان مسافت ميان مشرق و مغرب است زيرا مغرب قارهء ما نسبت به طرف ديگر زمين مشرق ناميده مىشود . در اين صورت معناى آيه صحيح بوده ، از وجود يك قارهء ديگر كه قرنها بعد از نزول قرآن كشف گرديده است ، خبر مىدهد .
بنابراين ، آياتى كه در آنها لفظ مشرق و مغرب بهطور مفرد ذكر شد ، منظور نوع مشرق و مغرب است ، مانند آى شريف « و لله المشرق و المغرب » و در آياتى كه كلمهء مشرق و مغرب به صورت تثنيه ( مشرقين ) آمده است و آياتى كه در آنها لفظ مشرق و مغرب بهطور جمع ( مشارق ، مغارب ) آمده است ، منظور مشرقها و مغربهاى تمام شهرها و نقاط كرهء زمين مىباشد كه دراثر اختلاف افقها توليد مىگردد ؛ بعداً هم به اين مطلب اشاره خواهيم كرد .
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: السيد الخوئي
ص١٣٢