انك قد اخبرتنا باجلال محمد عبدك فاسألك بحرمة محمد عبدك صلى اللّه عليه صاحب هذا القرآن تعتق عبدك الخاطى اليوم على راس قبره اجلالا و حرمة له . پس برگشت و مىگفت : شعر
يا خير من دفنت فى الارض اعظمه * و طاب من طيبه القيعان و الاجم
نفسى الفداء لقبر انت ساكنه * فيه العفاف و فيه الجود و الكرم .
( 1 ) آوردهاند كه اعرابىاى بيامد به مدينه بر ناقهاى نشسته .
ناقه را فرا فراخوابانيد بر در مسجد و پاى ببست و در مسجد رفت و برابر تربت رسول عليه السلام بايستاد و گفت درود بر تو باد يا رسول اللّه خداى تعالى جزاى خير دهاد من گواهى مىدهم كه خداى يكى است و تو رسول خدائى و تو رسالت كه خداى تعالى فرمود گزاردى و نصيحت امت كردى و خداى را پرستيدى تا در دنيا بودى درود دهاد خداى تعالى بر روح تو در ميان ارواح و بر تن تو در ميان تنها . پس گفت : درود خدا بر تو باد اى ابو بكر صديق ، درود بر تو باد اى عمر فاروق ، درود خدا بر شما باد اى دو يار رسول خدا در ايام حياتش و همخوابهء او پس از وفاتش . خداى تعالى شما را جزاى خير دهاد از اسلام و از ياورى پيغمبر كه شما كرديد . ( 2 ) پس روى با رسول عليه السلام آورد و گفت : پدر و مادر من فداى تو باد رسول اللّه ، من به تو آمدم و گران بارم از گناه و ترا به شفاعت مىبرم پيش خداى خويش تا شفاعت تو در حق من قبول كند از آنكه در قرآن كريم گفته است كه اگر گناه كاران به تو آمدندى و استغفار كردندى و تو از براى ايشان آمرزش خواستى خداى تعالى
b
67
I
ايشان را بيامرزيدى ، ( 3 ) و من آمدم و آمرزش مىخواهم و توبه مىكنم يا رسول اللّه شفاعت كن به خداى تعالى از براى من . پس روى به قبله آورد و گفت : خداوندا ، تو گفتى و قول تو صدق و راست است كه اگر گناهكاران پيش تو آمدندى با رسول عليه السلام خطاب كردى من گناهكارم و آمدم و رسول عليه السلام از دار دنيا مفارقت كرده است ، و وفات يافته ، و تو خدائى حىاى كه هرگز نميرى .
( 4 ) من محمد را به شفاعت پيش تو مىآورم كه مرا بيامرزى . خداوندا ،