گفت : يا رسول اللّه ، ما ترا راستگوى مىداريم بر آنچه بر آسمان است ، ترا چگونه راستگوى نداريم بر آنچه در زمين است . و رسول خزيمه را ذو الشهادتين خواند . ( 1 ) و اسبى ديگر داشت كه او را ضرس خواندندى ، ( 2 ) و اسبى ديگر داشت كه او را لزاز خواندندى . ملك قبط مقوقس به هديه فرستاده بود به رسول عليه السلام ، و رسول را عليه السلام خوش آمده بود و در غزاها بيشتر بر او نشستى . و اسبى ديگر داشت نام او ظرب بود ، و اسبى ديگر كه نامش ورد بود ، تميم الدارى به هديه داده بود به رسول . و رسول عليه السلام به عمر بن الخطاب داد ، و اسبى ديگر نامش ملاوح بود و از آن ابو بردة بن نيار بود . و اسبى ديگر نامش لحيف ، به هديه آورده بود فروة بن عمرو الجذامى ، ( 3 ) و اسبى ديگر كه آن را سبحه خواندندى از براى آنكه سبق برده بود ، و رسول عليه السلام تسبيح خواند بر او ، پس او را سبحه خواندند . و اسبى ديگر نامش سجل بود ، و اسبى ديگر كه آن را بحر خواندندى ، و سه بار سبق برده بود ، رسول عليه السلام دست مبارك بر روى او ماليد و گفت : ما انت الا بحر فسمى بحرا .
( 4 ) و استر كه دلدل خواندندى به هديه فستاده بود مقوقس ، و رسول عليه السلام بر او نشستى به مدينه ، و امير المؤمنين على هم بر او نشستى ، و اين دلدل بماند تا روزگار معاويه . و درازگوشى داشت نام او يعفور . و استرى ديگر داشت نامش فضه به ابو بكر صديق بخشيد ، و استرى ديگر داشت او را ابليه خواندندى ، ملك ابله به هديه فرستاده بود .
( 5 ) و ناقههاى رسول عليه السلام قصوى بود او را ابو بكر صديق رضى اللّه عنه خريده بود با ناقهء ديگر به هشتصد درم . رسول عليه السلام قصوى را به چهارصد درم برگرفت ، و چون رسول را عليه السلام وحى آمدى هيچ ناقهء ديگر رسول را عليه السلام
b
27
I
برنتوانستى گرفت و طاقت نداشتى الاقصوى . و ناقهاى ديگر داشت نام او عضبا ، و هيچ ناقه بر وى سبق نبرده بود . پس