تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
رفتى
b
93 بخلوت پس يك روز رسول عليه السلام بر آن آفتابگاه رفته بود و عايشه را گفته كه كسى را آنجا راه ندهد همى ناگاه حسين بن على طفل بود ، بر آن جايگاه رفت و پيش رسول عليه السلام و جبريل رفت . جبريل گفت : يا رسول اللّه ، اين كيست ؟ گفت : پسر منست . جبريل گفت يا رسول اللّه ، او را دوست دارى ؟ گفت آرى جبريل گفت : امت تو او را بكشند . رسول گفت : امت من ؟ گفت : امت تو ، اگر خواهى آنجا كه او را خواهند كشت به تو نمايم ، و اشارت كرد به طف از جانب عراق ، و از آنجا قبضه‌اى خاك برگرفت سرخ و به رسول عليه السلام نمود . ( 1 ) از امير المؤمنين على بن ابى طالب روايت است كه گفت : رسول عليه السلام به زيارت ما آمد و ما از براى رسول حريره بساختيم تا او تناول كند ، و ما را هديت فرستاده بود ام ايمن كاسه‌اى چوبين پر از شير و مسكه و طبقى خرما . رسول عليه السلام از آن تناول كرد و من آب بدادم تا رسول عليه السلام دست بشست و چون فارغ شد ، دست به روى خويش و سر فرو آورد و روى به قبله آورد و دعا مىكرد خداى را عز و جل بدانچه خواست پس روى بر زمين نهاد و بسيار بگريست چنان كه اشكش همچون باران بر زمين مىچكيد و ما را از هيبت رسول عليه السلام ياراى آن نبود كه بپرسيم كه رسول را عليه السلام موجب گريستن چيست ؟ پس حسين بن على پرسيد كه بابا ترا چه بوده است كه امروز از تو حالتى ديديم كه هرگز نديده بوديم . رسول عليه السلام گفت : اى پسر ، من امروز به شما چنان شاد شدم كه پيش ازين چنان هرگز شاد نبودم به شما ، و دوست من جبريل عليه السلام بيامد و مرا خبر داد كه شما كشته خواهيد شد و جاى كشتن شما پراكنده خواهد بود هر يكى به جايگاهى ديگر و من ازين خبر دلتنگ شدم و دعا كردم و از خداى تعالى آنچه مصلحت شما است خواستم . پس حسين گفت : يا رسول اللّه ، چون جايگاه كشتن ما پراكنده خواهد بود . تعهد تربهء ما كه كند و ما را زيارت كه به جاى آرد . رسول عليه السلام گفت : جماعتى از امت من تقرب نمايند به زيارت
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 267 | عبد الملك الخركوشي النيسابوري / نجم الدين محمود راوندى