إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
. آنكه دشمن تست ابترست و ذكرش منقطع است و ذكر تو با ذكر من مقرونست ، هر جا كه ذكر من كنند ناچار ذكر تو كنند .
( 1 )
شرف ديگر :
خداى تعالى گفت :
النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ .
اگر كسى گويد چرا دختران رسول را خواهران مؤمنان نخواند ، جواب آنست كه از براى كرامت رسول گفت زنانش مادران مؤمنانند تا كسى ايشان را نخواهد و خطبت نكند ، و اين معنى در حق دختران نيست كه اگر كسى را دختر باشد و كسى خطبت نكند ، ناخوش دل شود . اما اگر زنى كه در حبالهء او بوده باشد كسى بخواهد كراهيت دارد .
( 2 )
شرف ديگر :
خداى تعالى مىگويد :
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ .
نگاه داشتن قرآن به خود اضافت كرد ، و اين فضيلت هيچ پيغمبرى را نبود . و حفظ كتابها بديشان باز گذاشت و گفت :
بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ .
چون حفظ بديشان باز گذاشت ، تغيير و تبديل و تحريف بدان كتابها راه يافت چنان كه گفت :
يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ .
و در قرآن هيچ تغيير و تحريف راه نيافت .
( 3 )
شرف ديگر :
خداى تعالى قسم ياد كرد به سه چيز . گفت :
ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ
، تا آنجا كه گفت :
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
به خلق مصطفى سوگند خورد و به هيچ صفتى از صفات پيغمبران قسم ياد نكرد . ابراهيم را گفت :
إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ .
اسماعيل را گفت :
إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ .
ادريس را گفت :
إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا .
داود را گفت :
نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ .
( 4 )
شرف ديگر :
خداى تعالى انبيا را ياد كرد و نام ايشان هيچ از نام خود مشتق نكرد و نام محمد از نام خود مشتق كرد ، از حميد و محمود نام محمد بيرون آورد . و عم مصطفى ابو طالب رسول را مدح گفته است :
و شق له من اسمه ليحله * فذو العرش محمود و هذا محمد
روايت كردهاند كه خداى تعالى صد و بيست و چهار هزار