شاه ولايت أمير المؤمنين على عليه السّلام داشت مؤدّى گردانيد در آن مكان و محلّ عبد الرّحمن بن عوف و أبو عبيده بن الجرّاح و معاذ بن جبل هر سه بر پاى خواستند و گفتند : يا أبىّ گوئيا تو فاسد العقل گشتى يا جنّيان به تو دخل كردند اين چه نوع سخنان بىاصل و بنيان است كه مذكور كردى .
في الفور أبىّ بن كعب گفت : فساد عقل و جنون با شما است كه در مخالفت قول رسول بيچون مقرّر گشتيد بدرستى كه من روزى در نزد حضرت سيّد البشر حاضر شدم ديدم حضرت با كسى در تكلَّم است و از شخصى به من ميترسيد ليكن گوينده ء مرئى من نشدى و روى او را نديدمى در آن أثنا شنيدم كه آن كس به حضرت نبىّ المقدّس خطاب نمود كه : يا رسول الله تعالى آنچه من شما را به آن خطاب و اعلان در باب فلان فرمودم بايد كه او را نصيحت بواسطه ء ذات فايض البركات خود به جهت تمامى امّت موعظت نمائى او را بجميع شرايع أحكام و آداب سنّت خود واقف و عالم گردانى ، و او را وصىّ خود و خليفه ء همگى امّت نمائى .
در آن زمان حضرت رسول آخر الزّمان گفت : اى عزيز امّت مرا چون مىبينى با اطاعت أمر و حكم او بعد از من مىنمائيد و مطيع و منقاد او در اجرا و أحكام أوامر و نواهى ايزد علَّام ميگرديد بعد از غيبت من يا نه ؟
گفت : يا محمّد أبرار امّت تو اطاعت و متابعت نمايند امّا جميع فجّار امّت طريقه مخالفت را مرعى و مسلوك دارند ليكن بايد كه ذات شريف شما به واسطه ء حركت امّت و اظهار مخالفت ايشان به آن ولىّ ايزد منّان متألَّم و محزون نشود زيرا كه امم أنبياى سابقين با أوصياى پيغمبران زمان پيشين نيز چنين كردند .
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 80
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٨٠