و آن سنگها بآواز بلند تسبيح ميكردند چنانچه صوت نغمات آن حصيات مسموع مستسعدين مجلس آن سيد البريات مىشد و با آنكه در هيچ زمان روح در آن سنگها نبود و اين دليل تمام و حجت مالا كلام بر نبوت آن نبى ايزد علام بود ، و ديگر بعضى موتى تا به حضرت سيد الورى بعد از موت ايشان از شدت خوف قادر منان مستغاثى شدند و التماس و استدعاى تبعيّت آن حضرت بواسطه ء نجات آخرت نمودند ، و نيز آن حضرت روزى با اصحاب نماز به جماعت گزارد و بعد از آن روى مبارك بجانب اصحاب آورده گفت از قوم بنى النجار هيچ كس در اين مجلس حاضر نيست و صاحب ايشان شهيد است بواسطه ء سه درهم كه فلان يهودى در ذمّه آن كس دارد او در باب الجنّة به جهت آن دين محتبس است حال آن رسول ايزد متعال بدين منوال بود و اگر زعم تو اى يهودى چنانست كه عيسى ( ع ) با موتى تكلم نمودند حضرت محمد مصطفى ( ص ) چيزى تكلم نمود كه بسيار بسيار اعجب بود زيرا كه چون نبى الأشرف بولايت طايف نزول فرمود اهل آن محل به جهت هديه و نزل خاتم الرسل گوسفند مسلوخ زهر آلود فرستادند چون آن گوسفند به خدمت رسول ارجمند حاضر شد في الفور به حكم واحد مطلق آن شاة مسمومه بتكلم و نطق درآمد و گفت :
يا رسول الله ( ص ) زنهار مرا تناول ننمائى كه من مسمومه ام پس با عيسى ( ع ) چون بهيمه زنده تكلم نمايد بر عجب نباشد اما با حضرت محمد گوسفند ، مذبوح مسلوخ مشوى تكلَّم نمود بيقين اين اعظم حجج خداى عالم بر منكرين نبوّت و رسالت آن حضرت باشد و اين بغايت عجيب و بديع است و نيز آن نبى
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 382
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٣٨٢