گفت ويحكم اى عزيزان مرا درين امر معذور داريد كه چون بمحمد نزديك شدم و خواستم كه حجر بر سر او فرو كوبم شيرى ديدم كه خود را نزديك بود كه به من رساند دهن گشوده خواست كه مرا فرو برد از ترس جان سنگ را بينداختم قضا را آن سنگ بر پاى من آمده مجروح گردانيده خود را افتان و خيزان بشما دوستان رسانيدم .
يهودى گفت : يا على حضرت ايزد تبارك و تعالى يد بيضاء به حضرت موسى كليم عليه التحية و التسليم احسان و اعطا نمود آيا به محمد پيغمبر شما مثل اين اشفاق و احسان چيزى ظاهر فرمود ؟ امير المؤمنين على عليه السّلام گفت :
يا يهودى : آنچه گفتى ، در باب اعطاء يد بيضا بموسى ( ع ) چنان بود امّا حضرت عز و جل احسان و اعطا كه به حضرت خاتم الرسل نمود از آن ازيد و افضل بود زيرا كه رب غفور نورى به آن نبى المشكور رفيق گردانيد در طرف راست و چپ او در هر مكان كه مىنشست با او بود كه مرئى و مشاهد اكثر بلكه تمامى مردمان مىشد يهودى گفت :
يا على حضرت موسى چون عصا در بحر زد حضرت رب جليل دوازده سبيل بعدد اسباط بنى اسرائيل از بحر نيل منشعب گردانيد تا بنى اسرائيل از آن بحر گذشتند و قبطيان چون بكنار آن بحر رسيدند و آن معجزه مشاهده نمودند خواستند كه مراجعة نمايند جبرئيل بر ماديان سوار از پيش اسب فرعون جبار گذشت چون بوى ماديان بمشام توسن آن متمرد نادان رسيد شروع در سركشى نمود هر چند فرعون سعى فراوان
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 351
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٣٥١