همچو صيّادى پى اشكار شد * گام آهو ديد و بر آثار شد
چند گاهش گام آهو در خور است * بعد از آن خود ناف آهو رهبر است
چونكه شُكر گامْ كرد و ، ره بريد * لا جرم زان گام بر كامى رسيد
رفتن يك منزلى بر بوى ناف * بهتر از صد منزل و گام و طواف
سير زاهد هر مهى تا پيشگاه * سير عارف هر دمى تا تخت شاه
آن دلى كو مطلع مهتابهاست * بهر عارف فتحت ابوابهاست
با تو ديوار است با ايشان در است * با تو سنگ و با عزيزان گوهر است
در تاريخ حشرى مىنويسد :
قاضى ناصر الدّين عبد اللّه بيضاوى در بدايت حال از شيراز به تبريز براى طلب منصب قضاوت شيراز به خدمت ارغون خان مىآيد و پس از رفت و آمد زياد ملاقات پادشاه ميّسر نمىشود ، ناچار خدمت خواجه محمّد كججى مىرود ، و