همواره در خانقاه او سماع و صفا مهيا بوده و فرش و روشنائى ، و شيخ را با وجود سلوك و كمال ، سخنهاست همه پرحال ، و ديوان او را در عراق و آذربايجان شهرتى است و اين غزل از شيخ است .
ما در غمت به زارى جان باز ننگريم * در عشق تو بهر دو جهان باز ننگريم
خوشخوش چو شمع ز آتش عشق تو فى المثل * گر جان ما بسوخت به جان باز ننگريم
اسرار تو ز كون و مكان چون منزّه است * ما تا ابد به كون و مكان باز ننگريم
سود دو كون در طلبت گر زيان شود * ما در طلب به سود و زيان باز ننگريم
چون شد يقين ما كه توئى اصل هر گمان * در پرده يقين به گمان باز ننگريم
در كوى تو دواسبه بتازيم مردوار * هرگز به مركب و به عنان باز ننگريم
در بحر عشق گرچه كجج بر كنار رفت * ما از كنار تا به ميان باز ننگريم
بارى شيخ محمّد بن صدّيق كججى آداب طريقت از