و حارب اذا لم تعط إلا ظلامة * شبا الحرب خير من قبول مظالم
و ادن على القربى المقرّب نفسه * و لا تشهد الشورى امرء غير كاتم
فانك لا تستطرد الهم بالمنى * و لا تبلغ العلياء به غير مكارم .
( فصل سى و هفتم : ) ابو سفيان درب خانهء على ( ع ) اين شعر را انشاد كرد :
بنى هاشم لا تطمعوا الناس فيكم * فليس لها الا ابو الحسن على .
[ حكايت زنى كه بيست پسر زائيد ]
( فصل سى و هشتم : ) حكايت شده كه زنى تعداد بيست پسر را در چهار شكم زائيد و همهء آنها زنده ماندند ، و زن ديگرى در ماه هفتم زائيد ، و بعد از دو ماه ديگر پسر ديگر زائيد . و زن ديگرى دختر سفيدى از مرد حبشى متولد كرد و آن دختر بالغ شد ، آنگاه آن دختر را بمرد سفيدى شوهر داد و فرزند آن زن سياه به دنيا آمد و اين بچه شبيه بجدّ اول شد .
حكايت شده كه فضل بن ربيع و عبد اللَّه و يحيى و عباس از يك مادر بودند كه آنها را بيك شكم زائيد .
[ نقل حكاياتى و حكايت دو ملكى كه نزد داود آمدند ]
( فصل سى و نهم : ) گويند : رشيد ، هارون بن جن بن اسماعيل بن ميثم را بجرم شيعه بودنش زندانى كرد ، ابو حنيفه يا غير او گفت : هارون بن حسن به جهت اينكه شيعه مىباشد ريختن خونش حلال است ، بعد از آن كه او ، از حبس خارج گرديد ( و با ابو حنيفه در يك مجلس اجتماع كردند ) رشيد به او گفت : بعد از پيغمبر ما صلى اللَّه عليه و آله چه كسى بهترين امت است ؟ گفت :
على بن عباس بن عبد المطلب ، رشيد گفت : واى بر تو مگر ديوانه شدى